اين سوی آب و.....آن سوی خواب.....!

نه ، نمی شود ........! نمی شود صبر كرد و صبوربود و به ذهن گفت : آرام باشد و آرام بماند و قرار بگيرد تا به خانه؟؟؟ برسد و چيزها كه ديده و كارها كه كرده، از سر صبرو قرار مرور كند و كنار هم بنشاند و دست آخر با مغز سرد ، همه آن ديده ها و شنيده ها را در هم بورزد و سر انجام ، از نگاه  پرنده ای ، در آنها بنگرد و تازه بعد بگويد و بنويسد كه ....چه بود و چگونه بود ((‌اين سوی آب ))!!!

نه نمی شود  ! آخر گيرم كه، همه اينها را ذهن بشنود و حتی بپذيرد و آرام بگيرد و .... ! با دل چه می توان  كرد؟ و به دل چه می توان گفت؟ و اين(( سودا زده  خونچكان )) را به كدام وعيد می توان فريفت ؟ كه نه صبر می شناسد و نه مصلحت می داند و دمبدم بيقراری اش افزون ميشود و  اين روزها ديگر ،حتی ، در خانه سينه ماندن را نيز به دشواری تاب می آورد !       

و مگر چه حس می كند  اين دل ؟

و مگر چه می شنود اين گوش  ؟

در اينجا ...در خاك وطن...........؟

ناله .....ناله...... ناله .......، ضجه.......ضجه.......ضجه.......!

نه از حنجره آنان كه مصيبت بر آنان فرود آمده  (( كه جز اين نه می توانند و نه می دانند و واكنشی انسانی ست و فهميدنی )) !...بلكه از حلقوم آنان كه بر گزيدگان اند !! و نخبه گان اند !! و هنرمندان اند !!

اهل موسيقی ، يا دقيق تر بگويم ، بخش بزرگی از اهل موسيقی در مسابقه ای وهن انگيز و هولناك برای مرثيه  خوانی و مرثيه نوازي ، هر روز مرگ را سرودی مي كنند ! تو گوئی ، داس مرگ در دست فاجعه ،همراه با درو كردن  هزار هزار ساقه زندگي، بندی را نيز از دست خلاقيت و زبان و حنجره گفتن و سرودن گروهي از هنرمندان بريده!!   

می مويند و می نالند و پريشانی و غصه می پراكنند و موسيقی در كار بيان كلامی ست كه جهان را فانی ، بيهوده و گذرا..و سرنوشت را فريبی ازلی ، و زندگی را بيتوته كوتاهی پر از ناكامی ، رنج ، ادبار و نكبت پنهان می نماياند ! و مرگ...مرگ اهريمنی .....پيروز و بی رقيب، در عرصه هستی همآورد می طلبد و اشتلم كنان سيطره خود را به نمايش می گذارد ! و زنده تر از خود زندگی در صداها و نوا ها حضوری مسلط دارد !!!... و زندگی ،......زندگي...بينوا و شكست خورده ،(( در كلمات  و نغمه ها ))...به گوشه ای رانده شده و نبرد را.. ، و بازی را... باخته !

 اين درست كه : مرگ  قاطع ترين، و ترديد ناپذيرترين حقيقت هستی ست ،كه بشريت  از ازل و تا به ياد می آورد ، سر بر ديوار رخنه ناپذير درك و توجيه آن فرو كوفته است ! و اين درست كه :مرگ در شكل ناگهانی و در دامن فاجعه ای طبيعي، آدمی را در برابر قاطعيت بيرحمانه خود ، بی پناه تر وگمگشته تر می خواهد و مي نماياند...!!  

 مرگ..اما.... پيروز نيست !  نبايد پيروز باشد! ...هرگز !

 از قضا اين هنرمندان اند كه بيش و پيش از هر كسی می توانند و بايد كه منادی اين حقيقت  نيرو بخش و نجات دهنده باشند ! آخر كار هنر و شعر و موسيقی ، چيست ، اگر دميدن در كوره زندگی و زايندگی و فروزان نگاه داشتن  مشعل ساختن و دوباره و هزار باره ساختن نباشد ؟ 

و حسرتا که درست  همين يک کار را نمی کنند . دريغ از(( ياد كرد )) ی هر چند كوچك و گذرا از زندگی ..از برانگيختن شور ساختن و دميدن در شيپور (( با ويرانی پنجه در انداختن )) و به بانگ و هرايی بــلـــــــــــــند ! فردا و اميد به فردا را سرودن و نيستی را به مبارزه خواندن !

زندگی زيباست ای زيبا پسند      زنده انديشان به زيبائی رسند

وای بر ما !

رسول نجفيان ، او كه روزگاری خود از زنده ترين زنده ها بود !!! با صدائی ، نيمنفس..،   مايوس و منگ...، خرد و.. خراب و... خواب آلوده ، ..نه كه بخواند...ضجه می زند !! و خاك غم بر سر خود و شنوندگانش می پاشد ! 

 در نيمه شب روزی پس از فاجعه ،مجريان برنامه ويژه شبانه ، او را خواب آلوده و نيمه هشبار ، از بستر  به پای تلفن ميخوانند تا در گفتگوئي تصنعی و بی رونق ، نشان تاييد و تشويق به سينه غمزده و عزادار او بياويزند ! و چه دست مريزاد ها كه ميگويند و......مويه سرودی كه او در عزای از دست دادن مادر ناليده است ، به (( غمنالسوگسرود )) اين روزها بدل می شود و رسول نجفيان به هزار دستان مرگ !

فاجعه ای كه در واقع  از سوئی ،  نتيجه حركت ناگزير طبيعت و از سوئی حاصل خيانت و دغلكاری ساختمان سازان و فرسودگی عمارات است ،در لابلای قطعات ادبی پر سوز و گداز ، اشعار تلخ و غمناك و شيون و غمبانگ آهنگهای راديو و تلويزيون ،تا سطح يك تراژدی ازلی ابدی در مقياس بشريت ، بر كشيده می شود !

آهنگها و ناله ها ،  فاجعه زلزله ای را ، به پاسخی  فلسفی ، به پرسش در مورد غايت و معنای هستی تبديل می كنند و نوعی تو دهنی به اميد و زندگی و شور و شادی و عشق !! و اينهمه در كنار جامعه ای كه مردمانش ، از همان نخستين لحظه ها ،يكپارچه بر پا خاستند و در حركتی بی نظير در مقابل (( مصادره فاجعه )) از سوی هر كسی و هر گروهی ،صف آراستند.

نجفيان و شركاء می ناليدند و مردم به سخاوت بی نظير و وجدان بی مانند گروهی شان ،می باليدند ! بسيار پيش از آنكه خطاطان و پارچه نويسان و  بعضی از خوانندگان ،به زاری ،از مردم توجه به يتيمان فاجعه را بطلبند ، مردمان ، گروه گروه برای سر پرستی كودكان باز مانده در نوبت ايستاده بودند !و مثل غالب اين سالهای اخير ، باز هم هنرمندان از جامعه جا ماندند و پساپس دويدند !

از اهل موسيقی ، آنانكه ، بر پله های بالا تر ايستاده اند ،يا ايستانده شده اند و مقبوليت عام دارند ، پس از ده روزی به فكر جمع كردن اعانه افتادند !!! آنهم نه در كنسرتی ،يا اجرائی زنده مثلا ....! بلكه ملاقات حضوری را مايه كار كردند ....

هر كه در فلان روز به فلان جا بيايد ، ميتواند ،فلان هنرمند را از نزديك !!!!!!!! ببيند و البته می تواند كه كمكی هم بكند !!! و فلان جا يا همان محل ملاقات هنرمندان ، به آتليه عكاسی بدل شد و مراجعين در صفی طولانی ، در نوبت ماندند تا با كمك دستياران هنرمند و دوربين شخصي،با بزرگان عكسی بگيرند و بقول ميلان كوندرا به (( جاودانگي)) دست بيابند و مدركی برای نشان دادن به نوه ها و اقوام به چنگ بياورند...كه می بينی ؟ خودشه ، اين هم من ...!

نميدانم كه آيا اين تاخير در اجرای كنسرت ، از عدم همكاری سازمانهاست و يا از كندی اهل موسيقی ...! اما هر چه كه هست ، نشاندهنده شكافی نا مرئی ست كه مدتی ست ،بين مردم و هنرمندان موسيقی افتاده است !

حقيقت تلخ و غم انگيز اين كه دير زمانی ست  مردم و  برخی از هنرمندان موسيقی ايرانی ،در كنار هم ، ولی در دوسوی گسلی !!! فعال قرار دارند !! اين شكاف نامرئی ، چند سالی ست كه دهان گشوده و آرام آرام در كار فراخ تر و عميق تر شدن است !! و دريغا كه نه استقبال های چند صد نفری و گاه چند هزار نفری ، ولی دوره ای و موقتی ، و نه عكس  و امضا گرفتن ها ميتواند وجود اين شكاف را انكار كند ! سخن از بدنه طرفداران و مخاطبانی چند ميليونی و گونه گون ا ست كه در سالهای اخير بشدت دچار ريزش آرام ولی مداوم بوده ! 

كجاست آن يكی شدن های خودجوش و همكاريها و همياری های خود انگيخته ،كه در چنين مواردی ، نشان انكار ناپذير ،با مردم بودن است و حضور زنده در عرصه تبادلات فرهنگی ؟

آيا اجرای كنسرتی همگانی ، با فاصله دو هفته از واقعه ، و با شركت دهها نوازنده ، (( كه هر كدام چند دقيقه ای بنوازند ،)) همان پاسخی ست كه جامعه موسيقی ما ،اكنون و اينجا ،كه برآمدن به عمل ،اقتضای لحظه است ،به جامعه ،مخاطبان و تاريخ، بايد و می تواند بدهد ؟؟

مگر كجا رسيده جهان ؟ مگر چه پر كشيده زما ؟ دو دهه پيش از اين ، ملتی را با تقريبا تمامی امكانات اجرائی اش ،رو ياروی خود يافتيم ، و چه كرديم ؟؟؟ چه كرديم و چه كرده ايم كه با گشودن نخستين درها برای انواع ديگر  موسيقي، اين خيل عظيم از ما گريختند و هنوز می گريزند ؟ و چه كرديم و چه كرده ايم كه پاره ای بزرگ از نسلی ، از ما جدا می شوند ؟؟؟ و جدا شده اند؟؟

سالها پيش در مقاله ای به نام (( موسيقی ايرانی ،كالبد شكافی يك بحران )) فرا رسيدن چنين روزهائی را پيش بينی كردم ! همه اميدم اين بود كه  به هدف نزده باشم و آن پيشگوئي و آن تحليل بوقوع نپيوندد و نادرست باشد ! اما....دريغادريغ كه ، در همه اين سالها بخش بزرگی از موسيقيدانان ، در كنار  دست اندر كاران ، كارگزاران و سياستگزاران فرهنگ و موسيقي، در توافقی ناخواسته شايد ، يكسره آن كردند كه نبايد ! و تو گوئي همه در اين كار بودند كه روزهائي اينگونه فرا رسند و آن پيشگوئيها به واقعيت بپيوندندو آن تحليل ها ،از آزمون زمان و زمانه ، مهر صحت دربافت كنند ،كه كاش چنين نمی بود و چنين نمی شد !

باري........هم اكنون و هم اينجا می گويم  اينكه در اين روزها كسانی از اهل موسيقی ما، كاری نمی كنند و صلای زندگی در نمی دهند و دستكم ، در كنار اين روزان و شبان كه سكه به نام غم و غصه زده می شود و سوگواری كردن و دشنام دادن به طبيعت، نقد رايج است و كالای پر خريدار ، آهنگی نو نمی كنند ، آن شكاف را گشوده تر خواهد كرد !  

اكنون اگر ميخواهيم كه از اين مردم و از فرهنگ چند هزار ساله آن باشيم ، پرده بگردانيم و در كرنای برخاستن و ساختن بدميم !

 اكنون كه در سراسر شب و روز ، صدائی و آوازی كه بوی زندگی بدهد به گوش نمی رسد ، و  ناليدن آسانتر و بی خطر تر است از غريدن ! و بر ويرانه ها موئيدن ، راحت تر است از سردادن رويشسرود روئيدن ! 

 هم  دراين روزها ،بر طبل زندگی بكوبيم! به(( شورسرودي))، غبار ويرانی ،از روی و موی قربانيان بروبيم!      

گذشتگان ما ، طرب انگيز و خسروانی ، برای چنين روزها ساختند و به ما سپردند ! چكاوك همايون را به گريزاندن بوم ويرانی پرواز دهيم !

هنوز می توان دورخيز كرد و با پروازی جانانه به آنسوی گسل جهيد و بربسياری دست و  آغوش  گشوده آنسوی فرود آمد  !

آن كه به بحر می دهد صبر نشستن ابد    شوق سياحت و سفر ،همره رود می كند!

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
mohammad

سلام يلدا جان وب لاگه خوب و مفيدی داريد اميدوارم که هميشه وب لاگتون پر رونق باشه . خوشحال ميشم به منم سر بزنيد ونظرتونو بديد .موفق باشيد