یاد

هم این که:هر نظری را شکلی از از تهاجم و حمله به خود تلقی می کنید  حکایت از بسیار چیزها می کند که خودتان از انها با خبر  هستید و بس.
ارائه تصویر مطلوب از خود نه خوب است نه بد انچه موجب اشاره های گاه به گاه شده و می شود :  ((شناختن خویش به تصویر خود ساخته است)) و افتادن به هزارتوی اینه های رو برو ست.
چه ادمی و چه نرگس وقتی قرار شد خویشتن را از طریق تصویری بشناسند  که: خود  به قلم موی (( میل و سلیقه شخصی  و با رنگ اموخته های سالها  و بر بوم پسند روز و مردمان روزگار))  نقش کرده اند. بی انکه بدانند  بندی  این نقش میشوند  و عمر ونیرو در کار زیبا و کامل کردن ان نگاره می کنند.
به مثابه انان که :  حرف و نظر, داوری و نگاه شان در زیر خرمنی از اشعار و امثال ونقل قول دیگران دفن و  ناپیدا میشود. اشعار و جملاتی که   تحت فشار حضور شخصیت کش انها   و  تکرار فرساینده و اعتیاد اور شان  چیزی از صدا و صاحب صدا باقی نمی ماند.
تصویر شما نه جای من  که   جای خودتان را(( خود واقعی تان)) را     تنگ کرده.

 

.حتی اکنون که  حس می شود   مرگ   پرهیب پر مهابت خود را  در لحظه ای نامنتظر   و در فاصله ای بسیار نزدیک   نمایانده    انچنان که : ( د م )  بیرون قاب را چو بید بر سر ایمان خویش لرزانده  . اکنون که : لرزه های نافرمانی دست خسته تبردار واقعه در قاب مبهوت  نگاه نشسته !!
   خود خودتان را نمی دانم ان  ( د. م )  درون قاب  اما  باز هم در مقابل میل شهوی و مهار ناپذیر((بادیگران در میان نهادن))   خودداری نتوانسته است.
 و  اگر چون ان دیگری به شطرنجی ناگزیر با مرگ مجبور می شدید چه  ؟
باری......
این سر زدن های گاه و بیگاه برای دریافت  تخمین فاصله موجود با تصویر  بود  و سنجش ان  با  فاصله مطلوب  و احیانا تولد  شخصیت مستقل معهود.

پ.ن :ان طلب بخشایش از سوی من بود مبادا در گمان  و دریافت خود خطا کرده باشم.
پ .پ.ن: اگر همیشه نظرات من  موجبات فرح وحظ جنابعالی را فراهم می کند  مفت چنگ تان .البته اگر...راست بگوئید  که شک دارم.
 این خنک کاری ها و کوچک انگاری مردمان و نظراتشان نسب ونسبت به همان  ( د م )  ای می برد که تمامی نیرویتان صرف ان میشود  که شبیه به  او حاضرجوابی کنید و  شببه او بمانید. 

خب بمانید  من هم دیگر حوصله ام از ندیدن ها و نگرفتن های ابدی شما سر رفت
 خسته ام کردید و خسته ام می کنید.

/ 0 نظر / 12 بازدید