زبان گشودن آغاز يك رمان بلند بي سرانجام!

مدتي اين مثنوي تاخير شد.....
و اما،اينكه چرا اين تاخير به درازا كشيد . و از چه رو براي خون شدن شير اينهمه روزان وشبان بايد بر من و اين (( دل)) در خون نشسته مي گذشت،خود، يكي داستان است پر اب چشم....كه........اين زمان بگذار تا وقت دگر!
و اما،.......اكنون نيز كه به نوشتن نشسته ام و به گفتن بر خاسته ام،يقين ندارم كه در اين ((روز))ها و اين (( هنوز )) ها،نوشتن و گفتن در باب موسيقي ،خيلي محلي از اعراب داشته باشد!.....كه به وقت ((وقت)) اش هم .اين حرف و گفت ها ،مخاطب اصلي و اساسي خود را نتوانست كه ،از جاي بجنباند و به انديشيدن جدي ،وادار كند!!!....
حيف......
.....................................................................................
من اما،--همچنانكه از همان روزهاي نخست،كه به اين كار پرداختم-- ،از سر دغدغه اي مي نويسم و گاه،مي گويم ،كه: سالهاست،دلمشغول آن هستم.
دغدغه ي اينكه: به كجا چنين شتابان ...ميرود، اين موسيقي ناب و نجيب با اين دريا ،دريا ،ندانم كاري و صحرا،صحرا،اسانگيري و ابتذال؟
و
چه خواهد كرد و چه مي خواهد بكند ،نسل معاصر با موقعيت استثنائي ي فراچنگ امده.در گرماگرم و تلاطم انقلاب؟
و سكوت كردن ؤ و به تعارف برگذار كردن را ،در اين عرصه، چيزي بشمار مي آورم ،در حد و حدود:خاموشي مراسم خاكسپاري!
مراسمي كه اگر دست اندر كاران و موسيقيدانان و از همه مهمتر منقدين موسيقي(( اگر اصولا چنين كسان،وجود داشته باشند))اصلاح از آستين دگرگونسازي،ابيرون نياورند ،دير يا زود شاهد و ناظر آن خواهيم بود

/ 0 نظر / 6 بازدید