ببين كه در يمين و يسارش..چه تاجگذارانند..!!

سهيل محمودي....مجري پر كرشمه ي برنامه ي موسيقي شبكه جام جم (( آن كه براي اروپا پخش ميشود))،به سبك و شيوه ي هميشگي خودش...-از فراز قله ي دانائي و اشراف مطلق نسبت به همه چيز- مهمانانش را معرفي مي كند...استاد جلال ذوالفنون و ‏فرزند هنرمند!!!!! ايشان ،سهيل ذوالفنون!!!!
بقول فروغ ..بوق نبوغ نابغه اي تازه سال مي آيد.....مبارك است..!اينهم يكي ديگر از هنرمند زادگان و استاد زادگان معاصر !!
و اين..خود پرده ي ديگريست از نمايشنامه تراژيك -كميك(( سرگذشت موسيقي ايراني)). يا (( انتقال هنر و شهرت و امكانات ،از طريق پيام ژنتتيكي )) پرده اي كه در آن افراد و هنر پيشه ها دائما عوض مي شوند ،متن مورد اجرا اما، همواره ثابت است!نمايشي كه به زبان ساده آن را (( چه جوري از طريق پاپا هنرمند شدم )) نيز، ميتوان ناميد!!
نمايشي كه ،نويسندگان و مجريان آن، در نقش قيم فكري و آقا بالا سر هنري ،نياز هاي جامعه فردا و نسل آينده را از هم اكنون ميشناسند و از هم امروز ، دست اندر كار تهيه و توليد هنرمند درجه يك فرد اعلا هستند !! هنرمند با ضمانت نامه رسمي (( كه همان شناسنامه و نام فاميل ابوي باشد )) و گارانتي ددي و خدمات بعد از تحويل!!
نه مطلب غم انگيز تر و نگران كننده تر از آن است كه بتوان راجع به آن با زبان هزل و طنز گفت و نوشت !
بگذاريد طور ديگر ببينيم...........
رفتار غريب،خودپسندانه و تا حدودي بازاري برخي از هنرمندان ، بيش از هر چيز ، نشاني از طرز تفكر نيمه عوامانه و نحوه تلقي منفعت طلبانه و فرصت طلبي مد روز ايشان دارد !
اين بزرگان !! ما را مستاجران باغچه موروثي خاندان محترم شان .انگاشته اند ،كه چه بخواهيم و چه نخواهيم ،بايد اين ((حق خون )) را براي ايشان و عقبه ي محترمشان قائل باشيم !

/ 9 نظر / 10 بازدید
مخمور

در سماع درآی و ز ِ سر خرقه برانداز و برقص ~ ورنه با گوشه رو و خرقه‌يما در سر گير. سري زدم. امر ِ ديگه هست بفرماييد انجام بدم.

نابخشوده

يکي بيايد يک بارقه نور بکارد مي خواهم آفتاب درو کنم ...

نابخشوده

pls check your e_mail

ناوال

محمد عزيز: ممنون که به زيبايی نظرات خودت رو گفتی - از انتقاد زيبات ممنون. ولی ساده گويی من رو ببخش. آنچه که حادث شده - بيان من است و لاغير... و در ضمن وب زيبا و ظريفی داريد چونان خود. در پناه حق باشيد....

siavash

دوست عزیز سلام.زبان تندی داری،اما گوش ها خسته تر از آنند که آتش زبان شما لرزشی در آنها ايجاد کند.من هم زمانی از اين دست مقالات در وبلاگم مينوشتم،اما فهميدم که مخاطبی ندارد.يعنی کسی نمی فهمد چه می گويی.اولهايش می آيند و فحشی در قسمت نظرات می نويسند و می روند و بعد از مدتی ديگر کسی به سراغ وبلاگت نمی ايد.فکر نکن من از اين نيامدن و بی مشتری شدن می ترسم.نه...اين حرفها بالاخره بايد موقعی و جايی گفته شود.اگر باز هم حرفی داشتی بيا و وبلاگم را منور کن و هر چه دلت می خواهد در بخش نظرات بنويس.منت می گذاری بر من.يا حق...

علي كسرائي

سلام . عزيزم . در مورد کتاب رودکی بايد عرض کنم که اين کتاب نوشته خود بنده است . و در مورد زبان های مختلفش بايد بگم که به زبانهای مختلف نوشته شده است . بعدا در خدنتتان خواهم بود . يا حق

علي

سلام. حرفاتون خيلی واضح نيستن و درکشون برای من که با افکار شما آشنا نيستم کمی سخته. يعنی منظورتونو درست نميفهمم. خيلی مشتاقم بيشتر از هنرمندانی بنويسيد که به خاطر اسمشون هنرمند هستن و برای مردم ، هنر يعنی صنعت آنها... تا بعد

ساز دل

از صراحت کلامت خيلی خوشم اومد . پاينده باشي .