در آرزوي آن فرزند نا خلف.....

كه كمتر به پدر شباهت برد و نام و نان خود به سكه هنر خويش خرد !

ايكاش ايكاش ايكاش.....كه اين فرزند كمي كمتر ازاين كه هست ، خلف مي بود !
كاش و ايكاش كه كمتر نشاني از پدر ميداشت
و كاش و صد كاش كه اين فرزند.... اينچنين سايه كمرنگ و پدر نمي بود و قباي چالاكي جواني خويش ،با شولاي پيري و استادي پدر ، تاخت نمي زد !
همايون را ميگويم !
همايون شجريان را !!!
همو كه ، جان و جواني ،... شادي وشادابي جوانسري و جوانانه خواني ،...وانهاده و وقار و آرامش و طمانينه استادوار ، به تقليد از پدر برگرفته و در كار و بار خود بجاي آنكه، چون گوزني جوان،... مشتاق و جسور ، پا در راههاي نو و نكوبيده نهد و.... بز رو باريك و پر مهابت نارفته ها را بزير گامهاي نو جو ي خودبگيرد و به هواي آن جوانه هاي سبز قله ، مشام رو سوي نسيمي برآورد كه، بوي آينده و سبزي و طراوت ، طراوت همه ي هنوز نخوانده ها و هنوز نسروده ها را ، با خود دارد ، سر در ((چيده شده )) هاي ديروز و پريروز ميكند و باز دم ديگري را ...// گيرم پدر.... // را به سينه ميكشد!و قناعت ميكند به گام زدني آرام و مطمئن در راهي كوفته ...راهی رفته ، و البته امن و امان !!
دريغا ....! قامت زنده و به اقتضاي نو آمده گي و جواني ، متوسط (( خود )) ، خود وامينهد تا در هيئت پرهيبي محو ، بالاي بلند پدر و استاد خويش را (( وانمايد و )) وانمود كند !!!
افسوس .....كه گوئي كسي را در اين ميانه پرواي اين نيست كه ...بر اين مدار و قرار ...اگر بگردد و بگردانند روز و روزگار را ..... جهان پسا پس ميرود و رو به ديروز خواهد كرد !
و او ، همايون شجريان ، تازه بهترين اين هنرمند زادگان است كه نام و نان از آوازه و شهرت (( پدر )) مي خواهند و رفته رفته جمع و جمعيتي ميشوند!
او با آنچه ميكند و مينوازد و ميخواند . بعيد نمي بود و نا محتمل نبود ،كه از پس چند سالي مرارت و زحمت ، گليمي از اين ميانه بدر برد و ((گوي ))توفيقي بفراخور چوگان همت خويش ،بزند ! كه صداي لطيف دارد و تنبكي به مهارت و بقدر و قاعده اي بهتر ازبسياري همنسلانش مينوازد و اگر(( حس و حال ))و (( شيوه و استقلال )) خود فداي شباهت به پدر نكند ...چه بسا كه از اين راه و روش كه پيش گرفته خلاصي يابد و از خطر (( شبيه خوان)) شدن بجهد!
آن ديگران و ديگر تران كه يكسره ..مصداق بي حاصلي فضل پدر هستند براي فرزند!! و با اين راه و روش و اين ظلم مضاعف كه از سوئي به خود و از سوئي به اين مردم و فرهنگ و هنرشان ميكنند، دير و دور نيست و نخواهد بود كه، تهيدست تر از اكنون (( كارنامه )) را از مردم و مخاطبان دريافت كنند و با (( روحي آزرده ))و پاره اي (( آرزوهاي فرو مرده )) ، كنجي بگيرند و بر پدرانشان بياشوبند !كه.....هم، اين عرصه ،... ميداني دشوار است و هم ،مخاطبان و تماشائيان بي گذشت اند و رشوه و سفارش نمي پذيرند !!
در اين ميانه آنكه زود تر و كامل تر به آن حقيقت ناگزير دست يابد ،جان و جواني فرداي خويش ..بهتر و زودتر از مهلكه بدر خواهد برد !!
....و....و... آن حقيقت ساده و بيرحم ،نكته ساده ايست . نكته ساده اي كه پدران و برخي از همنسلانشان، انكار قاطعيت و حتميت و صحت آن را ،سرسختانه ،پا سفت كرده اند !
و اما ((نكته )) ::
آوردگاه هنر ، و فراگرد (( در هنر چيزي شدن )) و به ((چيزي گرفته شدن ))، شباهتي بسيار داردبه چگونگي يك (( مسابقه دو ))!! به هنگام آغاز آن هيچكس و دقيقا هيچكس، نميداند كه كدام دونده پيروز ميشود و از ميان اين گروه كدامشان است كه: بر سكوي افتخار (( تو بخوان قبول عام و پذيرش به عنوان هنرمند و دوست داشته شدن )) خواهد ايستاد !!

مطلب ،به همين سادگي ست،به همين سادگي!
و تلاش اندوهناك رابطه در كار آوردن و ديگران را به ترفندي از ميدان بدر كردن و......بكار نمي آيد ...و تنها گاه ..كه ميزان اقتدار و دخالت حضرت ابوي، تا حدي كارساز ميشود ...نتيجه و پيامد ناگزير و رو شدن حقيقت گاه آنچنان تلخ ميشود كه در مواردي از حد تحمل فرزند بزور اول شده در ميگذرد و اورا پس از به عرق نشستن تب توفيق هاي نخستين ، ((ويران و بيزار))، بر جاي ميگذارد !
نگاهي بيندازيد به كارنامه هنرمند سازي هاي مختلف در بعضي كشور هاي اروپائي حتي !!
استثنا ،البته هست و كار استثناها ، از قضا مهمتر و دشوار تر است !!.......و همايون از آن استثناهاست به باور من !
كه اگر بخود و مردم نهاده شود و با استعداد و توانا ئي خويش ،اگر تنها بماند ، دير و دور نيست كه كسي شود و چيزي ! بي ياري و ياوري پدر و...دوستان پدر ...
فقط كاش هر چه زودتر از شجريان شماره ۲ شدن در گذرد و به همايون شماره ۱ شدن بپردارد ...كه اين توان در او هست و حيف است قدر و توانش بيش از آن است كه سايه كمرنگ و پر نامي از پدر استاد و هنرمند خود شود !!!
با ديگران ديگر......حرفي از جنسي ديگر دارم كه در آينده خواهم گفت ...
با صف طولاني هنرمندان (( پاپا فرموده )) ....از فرزند آقاي ناظري گرفته تا نوجوانكودكي ، به نام سالار عندليبي ...و پسر آقاي ذوالفنون ...تا ناظري زادگان ديگر و......
و نمي توانم ،سخن به پايان برم ،...بي ذكر اين نكته كه داريم كساني همچون استاد لطفي نيز كه هم از روز نخست فرزند نوازنده خويش را به استعداد خودش و مردم و مخاطبان سپرد !ّ!!!
از او ، جز اين هم انتظا ري نمي رفت ....كه بارها و بارها با كار و انتخاب خويش ، به بسياري ،از كسان ...بسياري چيزها آموخته ......كه او ميديد و ميبيند و بسيار بسا بيش و پيشتر از زمانه خود و منافع كوتاه مدت خود و ديگران را
............................................................
يادي كرده باشم ...از ايشان ...كه قدر مرد و خرد او به چنين روزگار بايد شناخت و شناساند و دانست !كه....
چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار....
و..
قحط جود است آبروي خود نمي بايد فروخت......
دامني در نيكنامي نيز مي بايد دريد!
و.....
همين!

/ 10 نظر / 10 بازدید
علي

با حرفات موافقم. يعنی موافق شدم. اول فکر ميکردم اگه همايون هم مثل شجريان بشه يا به گفته ی خودت شجريان دوم بشه ؛ خوبه... ولی حالا ميبينم که نه... بايد بشه همايون شماره يک و نه شجريان شماره ۲. هرچند که شجريان ۲ هم نميتونه بشه هر قدر هم تلاش کنه. هر کسی استعدادهای خودشو داره که شخص ديگر نميتونه داشته باشه.

نابخشوده

من حباب را دوست دارم. من حباب را با شوقي كودكانه دوست دارم. چرخ زدنش در باد , بازي رنگها بر پوستش , شفافيتش , سبكبالي و سادگيش را دوست دارم. من حباب را دوست دارم. حباب هم چون من دلش پر از هواست. هواي دوست. هواي دوست داشتن. هواي دوست داشتن دوست.

Azar

salam,be nazare man ham harfet choon adamha ba ham fargh daran,pas dalil nadare be noskhehaii az ham tabdil beshan.rasti shoma javabi ke baratoun ferestadeh boudam ro gereftid?ya hagh

نابخشوده

روزی به او گفتم: وقتی می نويسم دنيا آبی می شود و دلم قرار می گيرد. چشمانش پر از اشك شد و گفت پس بنويس! هميشه بنويس... و من سالهای سال می نوشتم. تا آن روز كه كسی به من گفت كه نوشته هايم مال خودم نيست. به همين سادگی. و من دلم گرفت. دلم شكست. و ديگر ننوشتم. سالها ننوشتم. سه سال آزگار. ننوشتم. به همين سادگی. راوی خاموشی شدم در سكوتی بی انتها. قصه گوی گنگی شدم كه هر شب از هراس و بيمش حكايت می كرد با چشمانی خشك و لبهايی ساكت. تا آن روز كه كسی را ديدم. و به من گفت كه حرفهايم مثل شعر و قصه اند. و من دلم لرزيد. دلم گرم شد. و دوباره نوشتم. به همين سادگی. امشب اينجا نشسته ام و با وسواس هميشگی ام لحظه هايی را بازشماری می كنم كه نوشته هايم را دوست داشته ام. چه اندكند. و به روزها و ماه هايی می انديشم كه از نوشته هايم بيزار بوده ام. و چه بی شمارند. من امشب در اين جا نشسته ام و فكر می كنم كه كاش او از من نخواسته بود كه هميشه بنويسم. كاش هرگز نمی نوشتم. هرگز.

adib-vahdani

سلام-اگر مقاله ها را بنويسم از ۳۰۰ بيشتر ميشود-کتاب هم يکی چاپ شده به اسم بررسی موسيقی متال وزیر چاپ بررسی موسيقی متال ۲ است و در حوالی موسيقی که مجموعه مقاله است.(چند تا ديگر را هم آماده می کنم)مصاحبه ها هم ۵-۶ تا بوده:با تعريف و معلم و زمان و پورحسينی وشايد يکی ۲ نفر ....از آشنايی با شما خوشوقتم

ندا

سلام وبلاگ جالبيه به نظر من همايون نشان داد که ميتواند حتی بهتر از پدر باشد. برای موفقيتش در اين عرصه که لگدمال شده تب خوانندگی است دعا ميکنم

سیاوش

سلام.من آنقدر در مورد کار جديد همايون بد شنيدم که حتی آن را نخریدم!خیلی دوست داشتم بهتر از اینا می بود.نشد...یا حق...

Azar

alo!salam!kojaiid pas?ya hagh

kimia

سلام از تمام مهربانی و لطفتون ممنون شما قلم توانايی داريد بسيار لذت بردم و باز خواهم آمد.......

behshid

با سلام...من در مورد همايون شجريان نمی توانم بحثی داشته باشم چون نوارش را نشنيده ام.... ولی حرف های شما در مورد حافظ ناظری جای بحث دارد...چون من از نزديک شاهد هنر و استعداد ايشان در زمينه سه تار نوازی ودف ودهل بوده ام ...شما نميتوانيد خشک و تر را با هم بسوزانيد فقط به صرف اينکه حافظ فرزند استاد ناظری است! چرا همیشه نا جوانمردانه و نا عادلانه به قضاوت می نشینید... برایتان متاسفم.................................................