از چه روي و وز كجا روئيده اند اين خارها ؟ ( ۴ )

اين تنها (( نهالك ها و خار هاي عدم درك متقابل و عدم تحمل آراء ديگرو اخلاق آزار دهنده و آسيب رسان )) نيستند كه در اين پهندشت روئيده اند ، بلكه ، بخش عمده اي از ميدانداران عرصه موسيقي ايراني ، حاصل نوعي موتاسيون فرهنگي اند !!!!! پديده ها ئي كه خود نتيجه لقاء شرائطي دشوار پيچيده با ضرورت هاي ناگزير هستند ، كه در فراگردي پيچيده تر در رحم جامعه ما در سالهاي اخير رشد كرده اند و غالبا با سزارين ، بدنيا آورده شده اند !!!!
و فارغ از اينكه موتاسيون ، غالبا ،عاقبت مطلوب و نتيجه دلخواهي ندارد ،تلاش ميكنم اين ((‌نهاده )) را ، تا حد امكان توضيح دهم ......

از جمله بديهيات ، در علم موسيقي شناسي ، يكي هم اين است كه موسيقي هاي سنتي و قومي هر حوزه فرهنگي ، اعم از شرقي يا غربي آن ، براي آموزش ، انتقال ، ارائه خود ، در طي صدها و گاه هزاران سال ، ساختارها و هنجارهائي ويژه ساخته و پرداخته اند كه ذر عين خودجوشي مداوم ، بقاي تاريخي آنها را ضمانت مي كند . مكانيسم هائي كه در ضمن حفظ و اشاعه آين نوع موسيقي ، باعث ارتقاء كيفي آنها شده و تا حدود زيادي از مضمحل و مبتذل شدن و نيز سقوط و گرفتار پسند زمانه شدن آنها جلوگيري مي كند !

در مثالي عيني ، نظري بيندازيم به مكانيسم (( چيزي شدن و به مرحله استادي رسيدن يك هنر جو ،)) در مجموعه موسيقي ايراني !موسيقي نخبه پرور و نخبه گراي ايراني!
در ابتدا تنها مرحله اي كه هنر جو در آن دخالت دارد ، انتخاب ساز مورد علاقه و احيانا معلم مربوطه است ،...از اين مرحله به بعد در موسيقي ايراني نيز ،همچون بسياري موسيقي هاي ديگر...اين معلم است كه بهترين شاگردان را و با استعداد ترين ها را براي وارد شدن به مرحله بعدي انتخاب !!! ميكند و مي كرده است ..و هر چه به مراحل پاياني فراگرد آموزش و انتقال نزديك ميشده ايم ، استاد سختگير تر و تعداد كمتر ميشده ، تا بدان مرحله كه در نهايت ، يكي دو تن و غالبا فقط ،زبده ترين و توانا ترين هنرجو به مرحله نهائي ميرسد ، يا مي رسيده كه همانا همراهي استاد در سفر و حضر و جمع ها و اجرا ها بوده است !! از طريق اين سيستم كه در جائي ديگر به جزئيات عملكرد هر بخش آن پرداخته ام ، روحيه نخبه گرائي و نيز نخبه پروري كالبد پذيرفته و نوازنده و خواننده و هنرمند در تعدادي بسيار نا چيز ولي توانا و چيره دست پرورش مي يافت و سر انجام با پيشنهاد استاد و تاييد ديگر اساتيد ، امكان ارائه كار او را به داوران و مخاطبان نهائي ، يعني مردم فراهم ميشده !
اين پروسه ، با تاسيس نخستين نهاد آموزشي هنري به مفهوم غربي آن ، يعني هنرستان ، همسايه اي و به نوعي ، رقيبي مي يابد كه همان هدف آموزش و انتقال موسيقي را دنبال ميكند ، گيرم به مفهوم غير ايراني و غير شرقي آن !
فعاليت موازي هنرستان يشرط عدم تداخل اين دو جريان ميتوانست نه تنها اشكالي در جريان انتقال موسيقي ايراني ايجاد نكند بلكه كمكي هم مي بود ، اما هم آنچنانكه گفتيم ، بشرط عدم تداخل اين دو شيوه و سيستم !!
اساسا ، آموزش در كلاس و نهاد يا به زبان فرنگي Institution پديده اي بود و هست در ارتباط با ماهيت موسيقي و سازهاي و اصولا آهنگسازي و آموزش اروپائي ، چنانكه خود اروپائيان نيز هرگز موسيقي سنتي خود را و محلي و قومي خود را به هنرستانهاشان نياوردند !!چرا كه خود نيك ميدانستند انداختن هنري شفاهي به پيچ و خم وسائل كمك آموزشي نظير نت و كتابهاي تئوري ، گرهي از كاري نمي گشايد ، و همان بهتر كه وسيقي كلاسيك و رسمي خود را در اين نهاد آموزش دهند كه با ساخت و ماهيت آن همخواني داشت و دارد !!
فراموش نكنيم كه اصل نهاد ی و يا Institution بنام مدرسه متشكل از كلاس و معلم و تقسيم روز به ساعت هاي مساوي و آموختن مواد مختلف در يك روز در ساعات مجاور و... همه و همه بخش طراحي شده اي بودند و هستند براي انتقال دانش مدرسي به گروهي از كودكان توسط يك نفر ، ...و اصل در اين طراحي ،بر همسان كردن ،كنسرو كردن و همه فهم كردن دانش برای دانش آموز قرار دارد . همراه بردن همه ي دانش آموزان و ملاك را ، هوش و توان متوسط قرار دادن ، از ارزشهاي زير ايست و اساسي اين سيستم است !! و اين همه در تضادي روشن با شيوه انتقال و آموزش در موسيقي ايراني قرار داشت و دارد !!
همينجا بروشني بگويم كه، قصد من از اين مثال مطلقا و مطلقا ، خرده گيري بر تشكيل هنرستان و يا انكار ارزش فوق العاده اين نهاد در امر آموزش موسيقي غربي نيست ، تلاش من براي مقايسه ايندو و در نهايت ريشه يابي گرفتاريها و نزول سطح كيفي موسيقي در ربع قرن اخير است و بس !!!! باري ........
حاصل ادامه اين شيوه واژگون در موسيقي ما به دوران اخير ، انتخاب معلم است توسط هنرجو ، بخشيدن لقب استادي ست به برخي ناآزموده هاي نوآمده ، در اختيار قرار دادن صحنه ها و وسايل ارتباط جمعي ست ، به كساني كه گاهي لقب هنر مند بودن از خود و خانواده و دوستان گرفته اند ، نظارت هنري و ارزش گذاري دولتي ست بر كارهاي هنرمندان، تو گوئي قطعه موسيقي ، قطعه يدكي اتومبيل است كه با درجات مختلف بايد استاندارديزه بشوند .....نوارهاي ت ج ه و ۲ يا ۳ يا ۴ را كه همه مان ميشناسيم ، در اين ميانه ، اما ،...دود غليظي كه بچشم دوست و دشمن ميرود و آن را دير يا زود به اشكباري خواهد انداخت همانا ، پديد آمدن آشفته بازاري ست كه ديگر در آن اصل از بدل ،صدف از خزف و مطرب از هنرمند و دزد از داروغه نميتوان شناخت !!
و پس موجب شگفتي نيست و نبايد باشد اگر در اين معركه . تكنوازاني داريم كه در عمر خود هرگز تكنوازي نكرده اند ...استاداني داريم كه به هنگام نوشتن شرح حال خود در مي مانند كه از كه آموخته اند؟ نام كدام استاد و معلم بنويسند !! از آنروي كه ساز بخود آموخته اند در موسيقي و نوازندگي خود آموزيده اند !!!!!...و باز مضحك و غم انگيز ،است كه اين حضرات تا جوانند و كوس لمن الملكي ميزنند، منكر ضرورت استاد اند و ميگويند و با افتخار ميگويند كه ما شاگرد هيچكس نبوده ايم ...!!!! اما وقتي كمي بعد متوجه ميشوند كه در موسيقي سنتي ، هركس اعتبار از استاد خود ميگيرد ، به ناگهان دربدر بدنبال استاد مرده ميگردند تا سالهاي آخر عمر وي ، نزد او شاگردي كرده باشند!!!!!!!!!
و چنين است كه، گاه ميخوانيم و با اعجاب مي بينيم كه مجموعه سالهاي تلمذ خواننده اي از عمر وي طولاني تر است و يا با يك حساب سر انگشتي اگر مرحومان عبادي و شهنازي و امير قاسمي و دوامي و برومند روزي ۳۴ ساعت نيز درس ميدادند باز اينهمه شاگرد نمي توانسته اند كه داشته باشند !!!!
و اين از شور بختي موسيقي ماست ....كه تا شاگردند >...شمشير كشي معلم خود ميكنند و به نام او گردن ميزنند و گريبان ميدرانند ...و چون صندلي كه نه !!! چهار پايه اي در كنسرتي در علي آباد عليا در كنسرتي براي شيرخوارگان بيمارستان بوعلي جابلقا ، موقتا و به امانت نصيب آنان ميشود ديگر اب و ابن نمي شناسند و چون نواري منتشر ميكنند شرح حال مي نويسند كه در آن نسب به فارابي و منصور زلزل و عبدالقادر مي برند و از گهواره در چهارگاه ناليده اند و در نوجواني در رجز عربده كشيده اند و در جواني فقط در همايون درس تاريخ به دبير ارجمند پس داده اند و...
............................................

نه....نه...نه.....اين تخته پوست كه تخته قاپو ميكنيد و اين گوش و گوشه ! كه اكنون به تاراج مي بريد و ميبريد ، باز مانده درويش است و زاويه ايست كه مردان و ابر مردان مجاورت دل را در اين زاويه ،به اعتكاف نشسته بوده اند !
اين جايگاه را روزگاري پيش از آنكه سيمرغ قاف عزت از آن پر كشد ، تنها آن مردمان را بار بود و اذن جلوس ، كه تاج سه ترك عرفان بر ترك.. ،كلاه همت از تارك عرش بر گرفته بودند، و اسم شب آن ترك دنيا ، ترك عقبي ، ترك ترك بود .....
و پس يعني اينكه ......بداني قدر و بر هيچ اش نبازي .....

باااااز نگفتم آنچه را كه بشايد و آن چيز ها كه به باور خود، گفتن آن برذمه من است !

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نابخشوده

مصيبتي بالاتر از اين نيست كه انسان نتواند همصحبتي بيابد ....... ................ وراجي هاي ما علاج اين سكوت نيست...... ، بلكه در اكثر مواقع آن را سنگين تر ميكند

شبح

محمد عزيز سلام! خيلي خوش حال شدم که با وب‌لاگ شما آشنا شدم. حالا البته هنوز درست و حسابي نخوندم‌ات. شاد باشي و چشم اميدوارم در چند روز آينده فرصت کنم مطلب مفصل‌تري در باره نظریه بازی‌ها بنويسم.

حامد- مدیر گروه موسیقی

با سلام.... امروز اومدم مطلبی رو باش ما در ميون بگذارم و برم.... من يادم نمياد چه چيزی به شما گفتم که اينچنين هنوز با بنده از سر دشمنی ياد ميکنيد.... من سوالم از شما اينه واقعا چرا و به چه دليل ... چون با توجه به مطالبی که از تون خوندم برداشتم اينه که انسانی هستيد نقد پذير و پاسخگو ... ممنون

قاسم

سلام امييد وار هستم که در تمامی مراحل زندگی . موفق باشی

siavash

سلم ممنون از اظهار نظر شما در مورد مطلب شما هر چند که در مورد همه چیز خود را صاحب نظر میدانم اما باید اعتراف کنم که در مورد موسیقی اطلاع و دانش چندانی ندارم بقول معروف گوش موسیقی ندارم . امانگاه دردمندانه شما برایم قابل تقدیر است .باز هم سری بزنید تشکر دوباره

داداش كوچيكه

سلام تکنواز بابا خيلی دم شما گرم.گفتم که لطفا خواهشا بيا برای نوشته ام يه نقد ريزه ميزه بنويس که نکردی . حالا مقاله جديد نوشتم يک سر بزن.دلخور نشی.خدانگهدار.پيروز و همچنان نقاد باشی

سيد ابوالحسن مختاباد

نويسنده محترم و خوش قلم وبلاگ . خوشحال مي شوم كه بيشتر شمارا بشناسم . با سپاس

phoenix

ما محرم خلوت انسيم ... ممنون محمد جان ...

salvadore

آقا مردونه خودت هم فهميدی چی گفتی؟ نخبه؟ نخبه پرور؟ از کجا زنگ ميزنی؟ صداتو نميشنوم

محمد

آقا سالوادور !!!! عزيز!!!! آري ..هرچند نميدانم ،مردانگي چه ربطي به سنجيده و فهميده سخن گفتن دارد ، ولي ...آري مردونه!!! فهميده ام كه چه گفته ام ...نخبه گرائي در موسيقي يعني اينكه ....در اينگونه موسيقي ها ودر اينگونه حوزه هاي فرهنگي ...او كه بر مصطبه و يا صحنه مي نشيند و با مردمان ارتباط دارد و مردم و جامعه به او گوش و هوش مي سپرند ،بايد در پروسه اي طولاني نخبه و برگزيده شود به كلام ديگر ،شما اگر ده هزار هنر جوي موسيقي ايراني را براي زدن ساز و يا خواندن آواز آموزش دهيد ..احتمالا چند تن معدود ؤ يا نخبه ترين !!! آنها به مرحله استادي خواهد رسيد و اين شيوه و هنجار اين موسيقي هاست !!و چه خوشمان بيايد و چه نه ، در اين مورد تغييرات كمي به تغييرات كيفي !!! لزوما منجر نمي شود !! به زبان مردونه شما بگم ، از ده هزار دكتر ادبيات ، شايد يكي هم شاعر نشود !!! حالا مردونه ..فهميدي چي گفتم ؟؟