قطعه (( چهار در چهارصد مضراب!! )).آهنگساز و اجراكننده :(( سيزيف ))!!

سرنوشت موسيقي سنتي ايران ، شباهت غريبي دارد به يكي از رشته هاي دو و ميداني !! يعني (( دو امدادي چهار در چهار صد متر ))......تنها با يك تفاوت ،...تفاوتي ويرانگر و فلج كننده..!
و.....
سرگذشت دست اندر كاران و هنرمندان موسيقي سنتي نيز ، به اسطوره ي سيزيف شباهتي شگرف و تامل برانگيز ميبرد، به زندگي و مجازات تراژيك و سنگدلانه اي كه خدايان او را بدان محكوم كردند !!
و اما ...تفاوت : در مسابقه دو ۴ در ۴۰۰ متر امدادي ،توفيق تيم دونده ،در گرو ،دقت و سرعت عمل آنان است به هنگام رد و بدل كردن (( چوب امداد )) ! در مورد گروه دوندگان موسيقي ايراني ،نكته اخلال كننده و ويرانگر اين است كه ،غالبا بهنگام جابجائي نسل ها و جايگزيني شاگردان با استادان ،پيوسته و اغلب ،يا نفر بعدي(( تو بخوان شاگردان و ادامه دهندگان كار)) از گرفتن چوب امداد امتناع مي كند و يا نفر قبلي ، (( تو بخوان استاد و هنرمند تثبيت شده و با تجربه و نام و نان از اين هنر بر گرفته))از دادن چوب امداد ((تو بخوان تجربه ها و موقعيت ها وامكانات )) خودداري مي كند!
و اينچنين است كه اين تلاش و كوشش --در اكثر موارد-- بايد از نو آغاز شود ونسل بعدي بايد از نزديك به صفر شروع كند!!
موارد عيني تر و مشخص را ميتوان در لابلاي روايت هاي اهل موسيقي به سهولت يافت..! مثلا آنجا ها كه استادي از آموختن بخش هاي خاصي از (( رپرتوار )) موسيقي به شاگردان و يا شاگرد با استعدادش خودداري مي كرده و البته به بهانه هاي مختلف ، از نا اهل بودن هنر آموز بگير ..تا باقي گذاردن (( آن فن آخر )) و ترس از كسادي بازار و از دست دادن مستمعين و مخاطبين!!
و يا ، مثلا..،شاگردي ،به محض آموختن مقدمات كار و جلوه فروشي زود هنگام در مجالس ... ديگر كار آموختن و تداوم شاگردي را زائد دانسته و در نخستين فرصت،...منكر اهميت و توانائي و برتري استاد خويش شده...و....و...و زياد است از اين دست مثالها و حكايت ها ...و همه حاكي از آن كه ..(( بدور محور خود گشتن )) و ((بر مداري نيمه دائمي گرديدن ))،سياره ي موسيقي سنتي ايران پي آمد ناگزير آن بوده و هست!!
و اما...داستان(( سيزيف))،كه خدايان ((المپ)) اورا بدليل نافرماني و گناهكاري،بدين عقوبت محكوم كردند كه ،تا دنيا ،دنياست...او مجبور باشدتخته سنگي بزرگ را از دامنه كوهي --با مرارت تمام-- بالا بياورد ،و درست در لحظه ي واپسين پيشاز زسيدن به قله و در يك قدمي ستيغ كوه، تخته سنگ ،رها شود و به دامنه بغلتد و......باااااز روز از نو و سنگ به گرده كشي ،از نو...!!
و ...شباهت....::كافيست به داستان پر آب چشم موسيقي ايراني در ۱۵۰ سال اخير و دوره ي معاصر ،كمي دقيق شويد و بخوانيد و يا بياد بياوريد.آن تلاش ها و از نام و نان گذشتن ها و ننگ (( مطرب )) خوانده شدن ها را ،توسط خاندان (( علي اكبر خان فراهاني و فرزندانش)) !!
و نيز...((سه تار)) در آستين قبا پنهان كردن هاي بزگان ديگر و......تا آرام آرام احترامي دست و پا ميشود و تا از ..(( شبنم شبنم )) ، ژاله ي از چشم فرو ريخته در خفا و (( قطره قطره،)) عرق حاصل از تواضع هاي نادلخواه و (( شره شره )) خون دل دشنام شنيدگي ،.....آبروئي اندك فراهم مي آيد.......
بااااز....دست خسته ي تبر دار واقعه ، بي هنگام فرود مي ايد و مشروطه مي رسد .....و تا بيائي پنجه و مضراب به (( ياري و هم صدائي )) بجنباني .....
باااااز رضا خان مي آيد و (( مين باشيان )) و حكم خانه نشين شدن تار و كمانچه نوازان ....و دستور سر فرود آوردن پيش قزاق است و دستور --مجلس آرا-- شدن به (( كلنل وزيري )) ميرسد و ((تن زدن)) او از اجراي فرمان --رضا خان-- در..(( مطرب درباري شدن اركستر نو پاي هنرستان)) همان و ..خانه نشيني و مغضوب شدن همان
و تا .....، سنگ (( تبديل مطرب ،به صنعتگر )) --كه لابد ،يك آب شسته تر به حساب مي آمده- به نزديكي قله مي رسد ، ......
باااااز...باد به بادبان قايق جنگي (( موزيك نظام)) مي اندازند و كمي بعد تر ...سر و كله انجمن فيلارمونيك تولد مي يابد... و بناگهان سر و كله دهها (( تقي زاده ي، حوزه موسيقي)) پيدا ميشود كه موسيقي را جهاني و اروپائي ميخواهند و ....
باااااز سنگ به دامنه مي غلتد و...بگير و بيا تا همين اواخر كه جشن هنر بود و موسيقي سنتي و اهل آن، آرام آرام ، طعم (( صدر نشيني و قدر بيني )) را مي چشيدند كه ...
باااااز سنگ را به دامنه غلتاندند و گفتگو اين بار نه بر سر چگونگي ،..كه اساسا، بر سر )((موجوديت و حق حيات )) اين هنر و دست اندر كارانش در گرفت !!
باري... پر دور رفتيم.....

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سجاد عزيز! ادامه دادن گفتگو ،از جانب شما ، نشاني است از ۲ مطلب.نخست اينكه شما اگر وارد موضوعي شويد آن را جدي ميگيريد و دوم اينكه .دقيق ميگوييد و ميخواهيد دقيق نيز بشنويد ! كه اين دو ويژگي كمياب اند و پسنديده ..و پس، لزومي براي عذر خواهي نيست!ادامه جدي بحث باعث خوشحالي من نيز هست!

محمد

و اما ،.....من زياد نمي پسندم كه تركمن و ژيمناستيك موزيكال ..را در يك دسته بندي قرار دهيم ...نام هاي آنها نيز ،..بحق از يكديگر ميگريزند و خويشاوندي با هم ندارند ! خود قطعات نيز چنين اند ! براي تركمن نامي نمي توان در نظر گرفت ، از آنجا كه ،نظير بيشتر كارهاي آقاي عليزاده، ذوق آزمايي ست،در فواصلي خود خواسته و خود يافته !كه از قضا كمتر نشانه ي صوتي اي از موسيقي تركمن ها و يا موسيقي سنتي و اساسا هر نوع موسيقي ديگري در محدوده ي فلات ايران...در آن ميتوان يافت! در واقع و بدور از اعجاب و شيفتگي شاگردوار،برخي از مخاطبين! تركمن //در نظر من اتودي ست زيبا و كارساز//براي شاگردان سه تار و بيشتر قطعه ايست براي ديدن تا شنيدن !!جزئيات بيشتر، بماند براي بعد

محمد

و ژيمناستيك....نيز در نظر من ، از نظر فرم و هويت ، دچار بلاتكليفي و بحران است // درست مثل موسيقي آن دوران و اكنون ما !// اين قطعه ي (( جالب ))، نان از موسيقي سنتي و ((مايه ))هاي آن مي خورد ولي بر طبل موسيقي اروپائي ميكوبد! آن هم طبلك تمرين هاي مفيد براي سرعت ،در سازهاي اروپائي و البته باز ، اينهمه در كنار شيفتگي و مجذوبيت سازنده آن نسبت به موسيقي اروپائي!و بجز همه اين ها هنوز در نيافته ام كدام قسمت از نوشته من ، اجازه چنين برداشتي را ميدادكه من موسيقي وزيري و يا عليزاده را سنتي خوانده ام؟؟ تكمله:: و تتمه كاش در كنسرت هاي عليزاده در خارج مي بوديد و مي ديديد، كه چگونه او، با اصرار تلاش ميكند خود را به عنوان موسيقيدان سنتي به مخاطبان و برنامه گزاران بقبولاند! ..و لابد از آنجا كه او بيش از همه دريافته كه اگر كسي اساسا اعتباري براي او در فرنگ قائل باشد، بخاطر وابستگي او خواهد بود، به فرهنگ و سنت موسيقائي ملي ايراني!

محمد

و اما پرسش من از شما ،سجاد عزيز ! چه شد و كجا شد آن نوآوري هاي حضرت وزيري؟ مگر قرار نيست آنچه در ۷۰ سال قبل نو بوده و نشاني از آينده بيني سازنده آن به حساب مي آمده...، ۳۰ يا ۴۰ يا ۵۰ سال بعد ،شيوه و فرم و نگاهي (( به روز )) بشود ؟؟ اگر اشتباه نكنم ما هم اكنون در آينده ي موسيقي و در فرداي وزيري زندگي مي كنيم !! و ...پس كو ؟؟؟ كو آن دهها قطعه ي شبيه حاضر باش و يا بند باز ؟..و كو آن فرم اپرت و آريا كه سوقات وزيري بود از آلمان ان زمان براي ما ؟؟؟ پس چرا باز تصنيف ساخته ميشود ؟ .............نه ..... نه.....به نظر ميرسد موضوع چيز ديگري باشد و اين داستان و مقوله پيچيده را بايد نوع ديگري ديد و.....! درود بر شما

سجاد

کاش يک مقاله در اين زمينه می نوشتيد و در مورد اين موضوعات مفصلا صحبت می کرديد. شيوه نگاه شما به قطعاتی مثل ترکمن و ژيمناستيک موزيکال(باز اين دو قطعه که واقعا از لحاظ ايدئولوژيک! با هم متفاوتند درکنار هم از آنها نام می برم) من در مورد چگونگی ساختارقطعه ژيمناستيک موزيکال(با اين اسم مسخرش(!)که البته نشاندهنده تفکر آن زمان ايران هست)با شما موافقم ولی هميشه خلاقيت وزيری در ساخت اين قطعه را ستودم و همیشه از آن نام می برم بخاطر سیاست موسیقی نه فلسفه ساخت اثر(که به عقیده بنده بعد از کشف دی ان ای بيشتر تزهای عرفانی فلسفی ما به باد رفت!) روشنتر می گويم:در سايت http://www.persianartmusic.com نظرخواهی هايی شده بود در مورد ارکستر ملی در ميان گزينه ها «مي روم، چون بايد از ان حمايت شود»وجود داشت .معنی آن اين است که بیش از اینکه برايم مهم باشد چه می نوازد اين مهم است که چنين تفکر و جنبشی باشد...(حتما شما فهميديد که من کدام گزينه را انتخاب کردم!) ضمنا خيلی دوست دارم قطعاتی که شما به عنوان اثار معاصر يا نو يا....می پسنديد بگوييد تا من هم از سلايق شما با خبر شوم.با تشکر از لطف شما...

محمد

با درود ! اين ديالوگ ما دو نفر هم دارد كم كم جزو كارهاي خوشايند روزانه در ميايد !....باري.... از آخر ،آغاز ميكنم ۱-- ما بيش و پيش از اينكه قطعات معاصر و نو داشته باشيم، بايد آهنگساز معاصر و نوداشته باشيم .كه نداريم !بجاي آن،گروهي پرورده در آغوش سنت داريم ،كه بدليل هوش و موقع شناسي و البته مبالغي استعداد و خلاقيت، سوار بر موج نوخواهي و نو جوئي روزگار شده اند !و بيش تر از اينكه نو آور باشند ما و جامعه چنين وظيفه اي را بر دوششان گذارده ايم و آنان نيز خوش و خندان صندلي را كه روزي بر روي آن پريده اند ترك نمي كنند و انگار تكليف دارند كه هي نو بياورند !! نمونه اش هميت آقاي عليزاده ي خودمان كه در داخل نو مي آورد و در خارج با هزار قسم و آيه و اصرار ،... كهنه و سنتي ميفروشد ! لابد به اين دليل كه در اقتصاد آزاد //متاع كهنه و نو ،بي مشتري نيست !

محمد

۲-- در مورد رفتن به كنسرت نيز بايد بگويم ،...اين نوع حمايت ها باز مانده ي تفكر حزبي ،تشكيلاتي گذشته است !! كه با تمام حسن نيتي كه در آن وجود دارد ، مكانيسم مخربي است ،...در عرصه ي موسيقي !سجاد عزيز !! شركت در كنسرت موسيقي تفاوت ماهوي و اساسي دارد با شركت در راهپيمائي و جلسات سياسي و بقول شما (( جنبشي ))!! شركت و يا عدم شركت در كنسرت تنها راه شركت فعال مخاطب و شنونده است در چگونگي كار موزيسين !! و نشان دادن مخالفت و يا تاييد كار او !! و شدت تاثير آن به همان اندازه ي خريدن و يا نخريدن نوار و سي دي است !!

محمد

۳-- (( ستودن )) يك قطعه موسيقي ، با (( دوست داشتن )) آن قطعه ، نيز، دو موضوع است !شما، يا هر دوستدار و مخاطب فعال و علاقمند ديگري ، با ستودن و تاييد تئوريك يك قطعه،(( راه )) نشان ميدهيد و شيوه ايجاد مي كنيد ، در حالي كه با دوست داشتن آن ، به نياز و احساسي خصوصي و دروني واكنش نشان ميد هيد ! و ... پس بايد شور انگيز و شور آفرين ((دوست داشت )) و با احتياط و مسئوليت (( ستود )) و ((تاييد كرد )) ! گمان ميكنم ،يكديگر را مي فهميم !

محمد

و اما در باب نوشتن مقاله !!!!!!!!!!!! مدينه گفتي و كردي كبابم !!نوشتن مقاله بروي چشم ! فقط شما در اين آشفته بازار (( روابط )) و (( باند بازي )) جا و محل و امكان چاپ آن را فراهم كن !! من بيش از بيست مقاله ي آماده دارم براي چاپ!!! در همين پرشين بلاگ خودمان ، من را هنوز در ليست بلاگ هاي موسيقي قرار نداده اند ! و اين حرف و سخن ها را ، در حد گروه موسيقي نمي دانند و آنوقت ، تو عزيز ،سخن از چاپ مي زني ؟؟ البته اين را هم بگويم كه، دوري از مركز و تهران و فاصله داشتن با مراكز (( قدرت و تصميم گيري )) از موجبات ديگر اين نوشتن و در كشو !! ماندن است ! از لطف دوست اما، غافل نبايد بود !ببخش مرا كه دراز نفسي كردم و پرگوئي ! قربانت ،محمد!

سجاد

از لطف شما تشکر می کنم که با حوصله عرايض بنده را پاسخ گفتيد! يک پيشنهاد هم داشتم:که اگر ممکن است مقاله هايتان را درwww.persianartmusic.com بگذاريد که هم اهلش بخوانند هم بيننده بيشتری داشته باشد! ارادتمند سجاد!