درامد دوم،نوع ديگر

تحول قدرت،يك شبه، رخ ميدهد و براي دست به دست شدن ان ،گاهي چند ساعتي كفايت مي كند.
تحول فرهنگي اما، داستان ديگري است.
بايد با هزار هزار تيشه ي تراشنده ، به جان شيرين، ساخت،و از ((عرقريزان روح))، درياها پرداخت.
و پس،
يعني،
براي به زير ران طرب كشيدن اسب مراد ((دستيابي و تسلط بر صحنه ها و راديو و تلوزيون))بايد كه، دستكم از ميدان يك نبرد برابر و عادلانه فرهنگي ،پيروز بيرون امد.
و ميدانيم و ميدانيد ›كه،انچه در سالهاي نخست پس از دگرگوني بزرگ ،بين موسيقي ايراني و رقباي ان((از كلاسيك و پاپ گرفته تا بندري و كافه اي و ،،محلي براي مصرف در محل و محله ،،
وجود داشت ،همه چيز بود ،بجز ((نبرد برابر فرهنگي))!!

بيشتر به رابطه غالب و مغلوب شباهت مي برد يا الماس و خرمهره! تو گويي، موسيقي ايراني
امده بود تا همه انواع ديگر موسيقي را به راه راست هدايت كند.ان هم البته ،در وهله اول از طريق ،،اعمال سيطره و تفوق خود ،،و در مرحله بعدي از راه ،،افشاگري،، افشاكردن بي ارزش بودن ،مهمل بودن و در نهايت زائد بودن همه انواع ديگر موسيقي.
موسيقي ايراني به همان سبك و شيوه ي متداول ان سالها و ان روزها،كمر به ((ارشاد و پاكسازي)) در موسيقي بسته بود.
نگاهي به حرف و سخن ها و ((نوار نوشته)) هاي ان سالها بيندازيد.

در ديگي به وسعت ارتباط با مخاطب. ((درهم جوشي ))از ـ موعظه هايي ملال اور،به قصد انسان سا زي--خود بزرگ بيني غول اسا--درس اخلاق عوامانه--و خود مركز جهان پنداري مزمن و...........غلغل مي كند.

اهل موسيقي ايراني خود ،خويشتن به دامچاله اي در مي انداختند كه كارگزاران فرهنگي ان روزگار ندانسته و از سر ناچاري براي ايشان تدارك ديده بودند.


((موسيقي دان ايراني مي رفت تا با مخلوطي از ذوق زده گي ،شتاب و اسانگيري ،خويش و اين هنر نجيب و يكتا را درگير بزرگ ترين سؤ تفاهم-همه زمان ها-ي خود كند))

پيچيده در شولاي مرشدي،مي خواست به تنهائي پاسخ تمامي پرسش ها و نياز هاي موسيقائي يك فرهنگ عظيم باشد.
و...............
بر بستري از بحران ،تراژدي اغاز مي شد..

/ 1 نظر / 6 بازدید
بانوجون

خيلي خوشحالم كه شما رو پيدا كردم. ازاين كه در باره موسيقي مينويسيد و با اين جديت ممنونم. حق يارتون