آرمان فروشي افتخاري يا افتخاري در حراج آرمان ها!!

خواستم ، بي هيچ توضيحي بنويسم،...نشد ! ديدم مقدمه اي كوتاه را به خودم و مخاطبان احتمالي بدهكارم! دستكم بدليل شكستن عهدم با خودم ،هرچند آنها كه خوشدل تر و مثبت ترند با آن نام (( پايين آمدن از خر شيطان بدهند )) و بد بين ترها و بد جنس تر ها (( بريدن )) و (( وا دادن )) ،....!

هر دو گروه درست ميگويند و حق دارند !!! همچنانكه حق من است كه آن را باز كردن (( روزه سكوت )) بنامم و يا (( گناه شمردن سكوت بوقتي كه گفتن !! اقتضاي هر لحظه است )) !
برشت ميگويد٬٬ آن كس كه نميداند ، نادان است و آن كس كه ميداند و نمي گويد، تبهكار است ،،
بهر روي ..اين نوشتن دوباره را به حساب هر چه كه ميخواهيد يگذاريد ،دليل اصلي و (( كشنده ماشه )) آن ، دعوت دوستي بود براي خواندن مطلب اش در مورد آقاي عليرضا افتخاري و خواستن نظر من در مورد آن يادداشت!
و خواندن آن يادداشت و طرح مساله اي بنام آقاي افتخاري ، فنري را در من رها كرد كه ، دست كند كار زمان در خلال اين سالها ، در خود جمع كرده بود و با تلنگري كاري، سد سكوتي را درهم شكست كه، گفتني هاي فراواني را در پشت خود انباشته مي داشت !
باري.......
ما ...يعني ...مخاطبان موسيقي ايراني و نيز خود اين موسيقي مساله اي داريم بنام (( عليرضا افتخاري))!
آقاي افتخاري پيش از اينكه به مساله و در مواردي مشكل موسيقي ايراني بدل بشود ، خواننده محجوبي بود كه با آموزشي نيمه تمام ،مي توانست بشرط صبر و به پايان بردن آموزش خود و بيش و بيشتر آموختن ، آرام آرام (( همانگونه كه شيوه حركت و چيزي شدن در موسيفي هاي سنتي و اصيل در حوزه هاي فرهنگي شرقي ست)) چيزي شود و خواننده اي شود يراي حضور در زمانه و ثبت در زمان !!
سنگ كج اول را مثل پاره اي از موارد ، در دوران معاصر ، دست اتفاق و تصادف نهاد ، البته به ياري كنار هم قرار گرفتن برخي آدمها و زاده شدن پاره اي مشكلات و ........خلاصه ، ري و روم و بغداد و مه و خورشيد و فلك در كار آمدند ،تا درست به زماني كه آقاي عليزاده به خواننده اي ،براي خواندن در نوار (( راز و نياز ))سخت محتاج بود و نيز بيقرار، براي تكرار موفقيت (( شورانگيز )) ، ..با دگرگوني حال و احوال استاد شجريان رو برو شود و رد درخواست خود از سوي ايشان !!

و مقارن اين احوال، هماي اوج سعادت بر گرد در و بام سراي افتخاري پر پر ميزد ! از سوئي عليزاده سخت به ايده ي خود مبني بر (( تقليل نقش خواننده به نقش يك ساز)) چسبيده بود و ميخواست بقول خودش موسيقي ايراني در يك حركت از زير تسلط خواننده و بالمآل شعر آزاد !!!!! كند ، و از سوئي ديگر حتي ناظري نيز تن به اين (( فرو افتادن و تقليل نقش )) نمي داد. و پس.... بايد كسي يافت كه به چنين شرائطي تن دهد !
شرائطي تا به آن حد يكسويه كه در نهايت جايگاه خواننده و اهنگساز را با يكديگر عوض كرده بود ! بدين معنا كه اكنون اين ديگر آهنگساز بود كه يكسره بر همه چيز حكم ميراند و فعال ما يشا، بود ..و گاه تا بدان حد كه تك تك تحرير هاي خواننده را مي ساخت و از او ميخواست كه ذره اي از آنچه براي او پيش بيني شده است عدول نكند و دور نشود !

بديهي ست كه تسليم شدن به چنين شرايطي كار هر خواننده اي نبود. شرايطي ،كه در عمل نه تنها ، متضمن انكار خواننده به عنوان كسي همپاي آهنگساز مي بود، بلكه در نهايت ،تعطيل توانائي و خلاقيت او را در پي داشت!!

و در هنگامه اي اينچنين بود كه آفتاب بخت آقاي افتخاري دميد ! و او در حركتي ناگهاني و دور از انتظار ،در كناريكي از زبده ترين گروههاي آن سالها و آهنگساز نام آور آن قرار گرفت ! و خوانندگي كاري در حد راز و نياز به عهده او گذارده شد !

اين اما بخش ديدني و دريافتني داستان است . آنچه در درون آدميان و خلوت آنان ميگذرد ،بهر حال از نظرها پوشيده است و گمانه زني نيز نه كار منقد است و نه شيوه تاريخ نگار!!

البته.....اينكه : حسين عليزاده فقط چند صباحي پس از آن ،(( چنانكه شيوه اوست)) نه تنها از نظريه ((خواننده زدائي ))خود دست بر داشت ،بلكه در توري اروپائي و در سلسله كنسرتهاي آن نقشي بيش از آنچه كه مرسوم بود به خواننده خود (( آقاي ناظري كه اكنون با يكديگر به مهر بودند)) محول كرد ....و اينكه :عليزاده (( بنا به ملاحظاتي لابد )) ديگر هرگز بطور رسمي ذكري از خواننده ستيزي خود و نظريات دگر خواهانه خود نكرد ،........ديگر تغيير چنداني در مسير پيشرفت و سرعت صعود آقاي افتخاري از نردبام ترقي ،...ايجاد نكرد !

تيري از كمان رها شده بود ، و همچون سخني كه بر زبان آورده شده باشد بقول ضرب المثلي چيني ،(( ديگر چهل اسب باد پا نيز قادر به باز گرداندن آن نبودند )). خواننده اي بدون گذرانيدن مراحل مختلف و كوفتن راه ترقي به پاي كارو تلاش روزها و زحمت ساليان، همچون گلوله اي كوچك ،به فلاخن حادثه، پرتاب شدو بود و بر سراشيبي پر برفي فرود آمده بود و در غلتاغلت خود ميرفت تا به كوهواري عظيم بدل شود و بر سر راه خود همه چيز و همه كس را بروبد و بكوبد و زير بار خود مدفون كند !
و بشود آقاي استاد افتخاري خواننده !و همه چيز بخواند و از همه بخواند و كار هركس را كه خواست از آن خود بينگارد و بر هر مركبي كه زمانه پيش او آماده ميكند بجهد و از باز خواني و زياده خواني و از اين و آن خواني و پر خواني و بد خواني و حتي خارج خواني پروا نكند و دلخوش به لقب استادي و پشتگرم به پسند و اقبال طراحان فرهنگي ، موسيقي ايراني را ملك طلق خود بپندارد و با آن ، چنان كند كه صاحب و اربابي ،با مايملك و برده خويش!!

و در اين جهيدن ها و جهاندن ها لحظه اي نيز انديشه نكند از اين كه ......اين مردمان و اين فرهنگ را ، فقط در ظاهر و در كوتاه مدتي ميتوان به سوي دلخواه راند و به ايشان نمود كه خورشيدشان كجاست ! و....كه....اين القاب ،(( زمانه ))ميدهد و (( زمان )) مي ستاند! تاريخ را سر مزاح با كسي نيست و ((آنكه غربال بدست دارد و از پي كاروان مي آيد)) نيز، اهل معامله و پاداش بخشيدن بابت همنوائي و خوش آوازي نخواهد بود !

تاريخ فرهنگ ما و نيز تاريخ موسيقي ما ، با آرمان پذيري از روي عقل معاش و بنا بر پسند ارباب زمانه نواختن و خواندن و با.... كرشمه در كار مسند نشينان كردن و..... اسم شب در گوش كليد داران جعبه هاي جادوئي صوت و تصوير زمزمه كردن و..... به خوش آوازي ،خط امان از شحنه و داروغه گرفتن و... انباشتن توبره از صله آنان كه نام و نان از كيسه خود و مردمان ميبخشند، .... بيگانه نيست !....آري و ....باري ...... اين همه نو نيست و مدح و مداحي و سكه و صله ستاني پيش اين مردمان افعالي دير آشنا يند !!!

آنچه اما ديگر است و نو ، در سرگذشت عليرضا افتخاري ، شدت و ابعاد اين تلون و توفيق و گوي توفيق به چوگان نئين زدن پياپي اوست در اين ميدان بي مدعي !! يا دقيقتر گفته باشم (( ميداني كه مدعي و همآورد او را در آن راهي و اقبالي نيست)).

به چگونگي پديد آمدن پديده اي بنام افتخاري به اجمال اشاره كردم . كالبد شكافي كار و بار او و تحليل نقش و موقعيت وي در عرصه موسيقي ايران را به يادداشتي ديگر وا ميگذارم و در نوبتي ديگر كارنامه موسيقائي اين خواننده پر خوان و همه چيز خوان و همه جا خوان و شبيه خوان و همه وقت خوان را بر خواهم رسيد!

و تا حال و مجالي ديگر ....ايام بكام و عاشقي مستدام!




/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گنج سوخته

4 / صحبت از زمانبندي كرديد . اين را نيز از شما بعيد ميدانم ! شما كه اهل اين طريق هستيد . ,, 1 / زمان قطعه بسيار كوتاه ! 2 / فواصل در اجرا بلند ! 3 / بالا بودن سرعت پاساژها و تحريرها و . . . (به اقتضاي حال و هواي حاكم بر قطعه) 4 / بداهه بودن قطعه و حالات حاكم بر نوازنده و ... . بنا بر اين موارد و اينكه قطعه از چهار جمله تشكيل شده و به خاطر ارتباط نزديك جمله ها هيچ گونه كاستي در زمانبندي احساس نميكنم ! 5 / قطعه را 2 تن از دوستان عزيزم كه از شاگردان يكي از اساتيد بحث ميباشند با زمانهاي كمتر از نصف نواختند . خود نيز نواختم . حالتي را كه شما بيان كرديد در نيافتيم !!!! خوشحال مي شوم اگر شما اين قطعه را با سرعت مورد نظرتان براي ما بنوازيد و بفرستيد تا بدانيم چه حالتي منظور شماست !

گنج سوخته

2/ اين مورد هم تقريبا مثل مورد يك ميباشد با اين تفاوت كه حضرت عليزاده تنها كسي نيست كه ميراث دار اين شيوه يه ريز نوازي ميباشد ! و در كارهاي ديگر عزيزان استاد نيز ميتوان چنين نواختن را ياد كرد . از جمله مرحوم علي اكبر خان شهنازي و بخصوص عبدالحسين خان شهنازي . . . نميدانم شما وقتي به اين دقت مضرابهايه چپ و راست را از هم تشخيص ميدهيد چگونه اين قطعه را جويده نوازي ميناميد ؟!!!!! اين قطعه همچنان كه ميشنويد حال و هواي دروني نوازنده را ميرساند . همچنين خواستم در بحث وبلاگ هم تاثير گذار باشد . 3/ دوست عزيزم اين قطعه ايده نيست !!!! در خلال يك جمله حالات مختلف از مايه هاي مختلف را نواختن نيست !!!!!! چيزي در حدود مركب نوازي در يك جمله نيست !!! عزيز دلم در اين چند ثانيه سه يا چهار گوشه از دستگاه همايون مداما در حال اتصال به يكديگرند و در اين ميان بيان مايه هاي مختلف و مركب نوازي از جنابعالي مرا سخت متحير كرد !!!!!!

گنج سوخته

12 / خوشحالم كه به نظر شما من با جناب عليزاده اين مشكلات رو هر دو با هم داريم !!! ( بگو عليزاده آجيل مشكل گشا ميخواست !!!) در مورد اجراي تكيه بر روي سيم زرد ، چشم ! از طرف خودم قول ميدهم كه انجام دهم ولي از طرف آقاي عليزاده نميتوانم قولي بدهم !!! 13 / مرد بزرگ عليرقم گفته شما كه : "كار خوبي نكرده ايد اين قطعه را نقد كرده ايد و در حقيقت شيوه نوازنده را ،" من بسيار با اين كار موافقم ، هر چند جنابعالي به چند نتكته توجه نكرديد .( 1/ با چند لحظه شنيدن ساز از كسي نميتوان گفت كه دقيقا چه سبكي دارد ! 2 / اين قطعه از ادوات مضرابي جناب عليزاده برخوردار هست ولي نوازنده اصاا متكي به سبك ايشان نيست . 3 / در مورد نوع بيان حالات قطعه به وسيله مضرابهاي ياد شده، توسط شما نوعي قضاوت سمبوليك به نوازنده تحميل ميشود ! كه با توجه به تنوع بسيار بسيار زياد مضراب نوازي و داشتن حق انتخاب توسط نوازنده البته به شرط رعايت زيبايي شناسي انتقاد شما را در اين زمينه نيز نميپذيرم ....

گنج سوخته

11 / اينكه شما نظر به زيبايي جمله چهارم و پاياني داريد ممنونم . ولي در مورد سه كلمه تند ، نا دقيق ، و عجولانه عزض كنم عجولانه بودن نا محسوس را به دليل شرايط حاكم بر آن ساعت كه اجرا كردم قبول دارم . . . در مورد دقيق بودن كار عرض كنم ، كار بداهه، زمان قطعه ناچيز، و . . . اگر به شما بگويند كه سازت را بردار و يك قطعه با فلان مضمون (با توجه به موضوع وبلاگ) در 55 تا 60 ثانيه بزنيد چه ميكنيد !!!؟!!! وقتي كه يك چشمتون به ثانيه و يك چشم به دسته ساز با فواصل پرده اي زياد و با اين سرعت ، خدايي چه ميكنيد !؟!؟! در مورد سرعت كار حرف خاصي ندارم . اين مضمون با اين سرعت همسو است . و اگر از اين آرام تر نواخته بشود به حالت قطعه آسيب ميرسد ، سرعت و ايست هاي ناگهاني در پرده هاي بيات راجع گواه اين مطلب است .

گنج سوخته

10/ بله عزيز ، جمله سوم هنگام يكي از پوزيسيون ها مقداري نا هماهنگي وجود دارد كه طبيعتا در زمان اين جمله به طور آني و فقط تا پايان موتيف ِ بعد از پوزيسيون مذكور تاثير ميگذارد . دوست عزيز اينكه چنين مواردي پيش نيايد لازم نيست نوازنده براي پوشاندن ضعف آنى به حربه هاي ديگر روي بياورد ! چرا كه اين خود ضعف بزرگتريست ! من ميتوانستم اين قطعه را بارها و با دقت بالاتر اجرا كنم و حتي چند روز تمرين !!!! و در بين انها بهترين اجرا را انتخاب كنم ! و در ضمن اين موتيف نيازي به تكيه ندارد چرا كه تنها يك رفت و برگشت نيمه بلند در بالا دسته است كه در نهايت به پرده بم نيز اشاره ميكند و فقط پرده گيري ساده ميباشد و نميدانم شما چه شنيده ايد !!!!

گنج سوخته

9/ اگر به قطعاتي كه اساتيد بزرگ ما در بداهه نوازي ها اجرا كردند خوب دقيق بشويد حتما مواردي آني از قبيل نا هماهنگي دست راست و چپ و گاهي فرار مضرابي از روي سيم را خواهيد يافت !!! در يكي از كنسرتهاي جناب شجريان در آمريكا ، چند بار آقاي پيرنياكان چنين وضعي ميابند و همچنين از حضرت لطفي در آمريكا كه چنين ميشود !!! . . . به هر حال هرگز به اين نتيجه نرسيدم كه دست راست اين دو بزرگوار از دست چپ آنها قويتر يا ضعيف تر است !!!(البته سوء تفاهم نشود ، من خود را با كسي قياس نميكنم ) در مورد دراب و ديگر موارد بايد عرض كنم كه اين قطعه چنين ايجاب ميكرد و به خاطر لحن و بيان قطعه از اين نوع مضراب استفاده شده است و دليل بر چيز ديگري نيست .

گنج سوخته

14/ صحبت هاي ديگر تكرار مكررات است و به قول شما سر و ته يك پل را رفتن و برگشتن ، هرچند براي اين مطالب كه قريب به چند ساعت وقت مرا گرفت ميتوان اين مثال را آورد ولي نهايت كم لطفي شماست كه قطعه چند ثانيه اي را به رفتن و برگشتن يك پل نسبت دهيد ! نقدي كه شما از اين 56-60 ثانيه كرديد تا حالا نديده بودم كسي از كنسرتي چند ساعته به عمل بياورد !!!! من خجالت ميكشم چرا كه براي قطعه به اين كوتاهي صحبت به چه جاهايي كه كشيده نشد ! از اين كه دست و پنجه حقير را حيف ميدانيد و دلسوخته را مينماييد سپازگذارم . ولي از شما تمنــّـا دارم چنين زود دست تطاول به احساسات خود نگشاييد . از اينكه اهل بحث و نقد هستيد بسيار خوشحالم . ولي فراموش مكن : " عيب مي جمله بگفتي ، هنرش نيز بگو *** نفي حكمت مكن از بهر دل عامي چند "

گنج سوخته

اينجوري كامنت هات زياد ميشه ! - برادرت رو تنها نزار

شورانگيز

سلام به دوست جزم‌نگرم! اخلاق، فرهنگ و ... نه‌تنها در ايران بلكه در سراسر دنيا، نه‌تنها نسبي بلكه اعتباري است. شما در گوشه‌اي كوچك از اين جهان پهناور به موسيقي اصيل ايراني مي‌پردازيد، در حالي كه نه‌تنها بقيه‌ي مردم دنيا، بلكه 99 درصد مردم ايران هم از حرف‌هاي‌تان سر درنمي‌آورند! اغلب آن‌ها هم از اين موسيقي كه ما عاشق آن هستيم، بيزارند و خيلِي‌هاي ديگر را استاد و حرفه‌اي مي‌دانند. نوشته‌هاي وبلاگ‌تان به‌جز پرده‌دري درباره‌ي ناظري و شجريان چيز تازه‌اي نداشت! در حقيقت به اين سؤال پاسخ گفتيد كه چرا اين دو (البته شجريان قبل از چند كار اخيرش) فقط يك آلبوم با عليزاده دارند! كارهاي جديد عليزاده و شجريان هم مرهون يك تصادف بود كه شرحش در اين‌جا نمي‌گنجد. نمي‌دانم چرا نگفته‌ايد هماي سعادت در اولين كاست بر دوش افتخاري نشست، مگر كياني‌نژاد كم آدمي است؟ يا چرا افتخاري پس از «نيلوفرانه» تغيير موضع داد، نه پس از «راز و نياز»؟ عزيز تكنوازم: «پرده بگردان و بزن ساز نو...».

کرن بمل بزن

لطفا اسم آقای افتخاری را همراه موسیقی سنتی و ایرانی اصیل نیاورید. متشکرم