موسیقی زیر زمینی و گذشتن از آتش !!

در سراسر این یادداشت موسیقی زیر زمینی را به معنای موسیقی ممنوع و موسیقی ناچار به زیر زمین گریخته آورده ام !

که هیچ ربطی به untergrund musik ندارد!!

موسیقی حربه ای ست ! شمشیری ست که تا با خود و در نیام آواهای خود است و محض آوا ست ، کند است و نا کار آمد و نمی برد ! اما در هم ورزی و تماس با سنگ صیقلی کار آ و سخت همچون کلام و نوع فاخر و موثر آن شعر ، برا میشود و کاری ...و کارهای کارستان از آن بر می آید !

همبازوئی و در هم نشینی و همنشینی این دو جلوه از هنر ، در فراگردی یگانه و ناگفتنی ، تاثیر آن دیگری را و برد و تاثیر حاصل کار را آنچنان اوج و موجی می بخشد ، که گاه انسانها در شوریدگی خروش سرودی ، ده ده و صد صد ، سینه آماج تیر و پیکان می کنند و گاه زمزمه هماهنگ سرود واره ای، جانشین حمایل و بازو بندی میشود که اعتقاد و ایمان به ارزشها ئی مشترک را وا می نمایند و پیوستگی و خویشاوندی اعتقادی می آفرینند !چه بسیار کسان که غریبه همسایه و همراه خود در کوی و برزن و سفر و حضر ، به نجوای آهنگی ، رفیق خود یافته و چه بسیار نگاههای سرشار از اعتماد و دوستی که در میان موجاموج طنین نغمه آشنایی ...،جانهای خویشاوند را ، به یکدیگر شناسانده است .! ..و گاه در موج خیز حادثه اسم شب عاشقان است و رمز پیوند آرمانخواهان ، که گاه با شنیدن کلامی آشنا ،آراسته به زیبائی جانبخش نغمه ای ، دل گرم میکنند و نیرو گرفته ،باز به افق فردا چشم امید می دوزند!

نیروئی عظیم و یکتاست در موسیقی و نیرویی عظیم تر در موسیقی توام با کلام ! و پس .،مثل هر نیروی دیگری که توان از دل و اعتقاد آدمیان می گیرد ، مهار ناپذیر است و به ارباب قدرت رکاب نمی دهد ..و پس ترسناک است و هراس آور ، و مثل هر نیروی پر مهابت و موثر ، همواره قدرت در پی مهار آن است و انداختن آن به مسیری که خوش دارد و پسند اوست !

ودر این میدان ، طبعا گروهی هستند که جریده می روند و نان در سایه سار و با سر افکنده می خورند و نام از سربزیری و آری گفتن بر می گیرند ، که هیچ...

و نیز ..، اما ، هستند کسانی که نمی فروشند و سود و سرمایه می سوزانند و نان به قناعت می خورند و نام از مناعت می گیرند ! مجریان موسیقی زیر زمینی هم ایشان اند .....
اما.........
اما از آن روی که زیر زمینی بودن و زیر زمینی کار کردن : در عرصه فرهنگ به شکلی اعتبار می آورد و اثر و صاحب اثر را در جایگاهی فراز تر از همگنان قرار می دهد ، مهر و نشان زیر زمینی زدن بر کارها ، از شیوهای نیمه مرسوم نزد برخی هنرمندان تازه کار و فرصت شناس است! چرا که غالبا حرفی که پنهان و در خفا گفته میشود و گوینده اش با گفتن آن مجازاتی برای خود می خرد ، به گمان مخاطب باورپذیر است و براساس قانونی نانوشته ، بر آن است که چیزی از حقیقت و حقانیت در آن است !
ویژه گی در کنار خود توانائی های چندی نیز به هنر زیر زمینی یا مقاومت می بخشد ، از جمله امکان استفاده از آن همچون اسب تروا چنانکه حریف نیز ، یعنی قدرت حاکم ، هر جا که بتواند جریانی موازی براه می اندازد و گاه ارتشی از هنرمندان زیر زمینی و اردوگاهی از هنر مقاومت ، سازمان می دهد !
امتیاز و یا خصلت دیگری که با هنر زیر زمینی ،همراه است ، چشم پوشی و سختگیری نکردن و چون و چرا نکردن مخاطب است در ارزش هنری کار !!! مخاطبان ، غالبا ، سخاوت و بزرگواری ویژه ای در ندیدن و گذشتن از نقائص ،هنر زیر زمینی از خود نشان می دهند ! و این پذیرش همان است که در هنرمندان تازه کار تمایل و انگیزه ای نیرومند !! برای چسباندن صفت زیر زمینی به کارهایشان ایجاد می کند !
همین که شعر و آهنگ ، زیر زمینی شد و بی اجازه منتشر شد ، دیگر کس به جد در چگونگی کیفیت آن چندان چون وچرائی روا نمی داند ، و چنین است که به ناگاه ، کار خامدستانه ی گروه اوهام ، شهرت می یابد و در روزنامه های برون مرز در باره اش می نویسند و خلاصه در جایگاهی قرار می کیرد که جای او نیست ، !! نه این که این بالا نشینی را به ایشان روا نداریم ، اشکال در آن است که این گروه و این کار نسل جدید موسیقی نوازان و جوان فرهنگی پهناور و چند لایه و رنگارنگ چون ایران را نمایندگی می کند ، یا دقیق تر بگویم ، می خواهند که نمایندگی بکند !

گرفتاری وقتی ست که نوی زوریخر تسایتونگ، روزنامه معتبر سوئیسی ، گروه اوهام و برخی گروههای دیگر تازه کار و یکی دو آهنگ شان را به عنوان موسیقی زیر زمینی ایران ، می شناساند و در کار آن است که از اعضائ این گروهها ، ویکتور خارا ی ایرانی سزارین کند و آهنگساز گروه اوهام را مرتبه تئودوراکیس ایرانی ببخشد !!!
در یاد داشتی دیگر خواهم آورد که ، از چه رو و از کجاست که .، نویسندگان صفحات فرهنگی روزنامه های اروپائی ، گاه ، شرائط ادبیات افغانستان ، خواب از چشمشان می رباید و گاهی نیز از غصه فرهنگ و هنر ایرانی ،شب و روز ندارند ! و پس از چندی نیز ، همه نشانه های علاقه و توجه بهمراه این حوزه های فرهنگی به ناگهان ناپدید می شوند و تو گوئی که رستم ز مادر نزاد !

همینقدر اشاره کنم که ، کارها و آدمها تا شایسته بر خود نهادن نام هنر زیر زمینی شوند ، باید که از امتحان آتش ، جامعه بگذرند ..و پیش از اینکه به فراز سکوی نمایندگی موسیقی نه گو و مقاومت فرهنگی ،پرتاب شوند، باید جواز این صدر نشینی ، از مردم بگیرند ،چنانکه ، ویکتور خارا ،یا ..میکیس تئودوراکیس ، از مردم و جامعه ، خط امان گرفتند و از زمانه گذشتند و به زمان پیوستند ّ!

باری......

هنر زیر زمینی ،در ذات ، زاده و پرورده سانسور است !

به زیر زمین پناه بردن و نام خود بر پای کار ننهادن ناشی از هراس داغ و درفش و تعقیب و حبس و مجازات است ! و در فضای جامعه ای که چنین خبرها نباشد ، چنان زیر زمینیات هم ،بالطبع ،جایی برای ابراز و ادامه حیات ندارد !
از این رو ، جلو گرفتن از فعالیت برخی گروهها ،گذشته از آن که به آنها نقشی سیاسی اجتماعی می بخشد ، باعث آشوب و آشفتگی در عرصه فرهنگ و هنر و موسیقی نیز می شود و در مواردی کمترین آسیب آن ، قهرمان سازی های بی مورد ی است ، که پیآمد محتمل آن براه افتادن جریان الگو برداری هایی ، بر بستر عدم امکان مقایسه آزاد ست که در نهایت ، آبگیری را سیراب می کند که نه چندان عمیق است که بتوان در آن غوطه خورد ، و نه چندان زلال که بتوان از آن نوشید ....آبگیر موسیقی بی شناسنامه ،هیچ کجائی ، که مخاطبان موقتی ، نیز آن را رها خواهند کرد،و به ماندابی بدل خواهد شد که در آن انواع دو زیستان ی نظیر آهنگهای بدلراک نیمه ترکی عربی هندی به زاد و ولد مشغول خواهند شد ...و ما میمانیم با حسرت از دست رفتن اینهمه استعدادو انرژی و علاقه ، در کنار کوهی از فرصت های سوخته >!

/ 3 نظر / 10 بازدید
شهـــر آشـــوب

سلام استاد . آقا ظاهرا لايق نميدونی به وبلاگ حقير ما سرکی بکشين . باشه آقا مهم نيست . به هر حال ما که از قلمتون بهره مند شديم . راستی لينکتونم گذاشتيم . يا حق