آه و فرياد بر آري كه مسلماني..نيست!

از سر لطف يا كنجكاوي ،...نميدانم!...اما ، (( به شيد )) نامي ، مطلب آخر مرا خوانده و برآشفته و به درشتي و دشنام پيامي نوشته و در آن صاحب اين قلم را ،ظالم و ناجوانمرد خطاب كرده و...خوشحال و خندان ،از پيش قاضي غايب!!! بازگشته!!(( به پيام هاي مطلب قبلي رجوع كنيد))
اين...بخودي خود نه جديد است و نه ويژه!....كه واكنش مخاطب هم مفيد است و هم لازم!! مفيد است ،چون نويسنده را به باز خواني و دقيق خواني و از منظر مدعي خواني ،متن خويش واميدارد و لازم است ،از اين رو كه...فرياد در خلاء ،نه تنها لطفي ندارد .بلكه آدمي را خيلي زود بيزار ،خسته و بي انگيزه مي كند! و...پس،...تا همينجا از حضرتش ممنونيم و به لطف آينده اش به خود ،اميدوار ...تا باز بيايد و بنوازد وسقط بگويد و .....كه (( به سر تازيانه ياد آوردن ))هم ،بهر حال ((ياد آوردن )) است و موجب تفرج ذات و تفكه خاطر!! به به از اين جملات العربيه !!
باري....تا اينجايش كه همه راضي اند و هر كس به مشروطه اش رسيده است !...اما...اما...چيزي هم جائي، دارد ميسوزد و چيزي ديگر هم فشرده ميشود! آنكه ميسوزد (( فرصت ))هاست، و آنچه در خويش ميتپد و فشرده مي شود ، (( دل )) من است ! كه تا يادم مي آيد براي هنر و فرهنگ و موسيقي اين مرز و بوم، تپيده و ...طبعا ،گاه به شادي و شادماني و گاه به نگراني ، خوف و اضطراب!
شادي از رونق يافتن اين رشته ازهنر ايراني و بسلامت جستن او از ميانه ي خيزابه ها و گردابهاي هائل آن روزها و اين روزها،...و نگراني و خوف از فروماندنش در باتلاقي به وسعت تاريخ و گل و لاي چسبنده ي تعارفات و استاد بازي ها و تنگ نظري ها و غيبت نقد و نبود عيار سنجي و عيار سنجان خبره و ورزيده تا ، سره از نا سره جدا كنند و اصل از بدل بپيرايند و صدف از خزف ،باز شناسانند ! كه بي وجود و حضور (( همه ي اين ها ))كه بر شمردم،(( سياره موسيقي ايراني)) تا دنيا دنياست ، بر همين مدار و قرار خواهد گشت و اين قافله تا به حشر لنگ است و لنگ خواهد ماند!
من يكي كه نه به جبر تاريخ اعتقادي دارم و نه اساسا به هيچ نوع جبر ديگري ، از نوع (( اي بابا ،ولش كن خودش يواش يواش درست ميشه!!!))
و...پس يعني اينكه ، حضرت ((به شيد)) عزيز!كار موسيقي و موسيقيدان و موسيقي نواز شدن و اجازه ي ارتباط وسيع با مردم و مخاطبان داشتن را نبايد و نميتوان از نام فاميل پدر ،!يافت و گرفت!
من، نوازندگي متوسط و خامدستانه فرزند آقاي ناظري را شنيده ام و بدون اينكه بخواهم منكر استعداد ايشان شوم، از شما و پدر هنرمند شان پاسخ اين چند پرسش را ميطلبم! نخست اينكه ...اگر قرار باشد صفي از جوانان لايق و با استعداد،سه تار نواز كنار يكديگر بايستانيم ، شما آقاي حافظ ناظري را در كدام قسمت صف قرار ميداديد !
دوم ...آيا بنظر شما اگر ايشان به مرحله همنوازي با هنرمندي نظير پدرشان رسيده اند ،قاعدتا بايد خوانندگان ديگر نيز از همكاري با ايشان ،استقبال كنند!! چقدر واقع بينانه ميداند اين امكان را كه استاد شجريان و يا حتي افتخاري ، حاضرشوند با حافظ بروي صحنه بروند !
پرسش آخر ،اينكه... آيا براي شركت و همكاري با آقاي ناظري در يك فستيوال جهاني در پاريس، نوازنده اي چيره دست تر و توانا تر و نيز شايسته تر !!از آقاي حافظ ناظري در ايران نبود ؟؟؟؟؟؟؟
بياد داشته باشيم ميدان و عرصه فرهنگ و بويژه موسيقي يك كشور و يك ملت ...فضاي مناسبي براي مزاح !! نيست! با موسيقي و حيثيت فرهنگي كشورمان شوخي نكنيم!!!...اگر ميخواهيم جديمان بگيرند و جهاني !!! شويم !
براي اين بار كافيست!
باز با شما حرف دارم!
به شيد عزيز، اميدوارم (( به تر شيد ))!

/ 3 نظر / 5 بازدید
behshid

سلام... من واقعا برای شما و امثال شما متاسفم که به اندازه ذره ای هنر و خلاقيت را درک نکرده ايد! من در قسمت زير(فرزند نا خلف..!!!!) پاسخی کوتاه به مطالب دور از فکر و خالی از منطق شما داده ام ولی مثل اينکه کافی نيست! متاسفم که قدر جوانها ی هنرمند و خلاق مملکتتان که خون دل خورده اند و زحمت کشيده اند که به اينجا رسيده اند را نميدانيد....مثل امثال شما بيکار و بی هنر نبوده اند که بعد بيايند آن بالا بنشینندو نظر بدهندو قضاوت بيجا و نا درست و نا جوانمردانه بکنند! قدر جوانهايی مثل حافظ و... را بدانيم که آينده موسيقی سنتی و اصيل اين مملکت به آنها و تلاش آنها وابسته است.

behshid

در ضمن جناب آقای محمد! نام من :بهشيد است...نه به شيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!! معنی نام من هم بهتر است که به اطلاعات خود اضافه فرمائيد! من هم بعد با شما بحثهای زيادی درمورد حافظ ناظری و ......دارم! یک توصیه هم برای شما دارم: هیچگاه نظرات شخصی و دور از فکر خود را که با استهزا همراه است را در معرض دید عموم و علاقه مندان موسیقی قرار ندهید ...زیرا خودتان را حقیر و کوچک میکنید!.....

سبزه خاتون

سلام! پيامتان در بلاگ دوستی جاذبه خاصی برایم داشت. گويی صاحب آنرا ميشناختم. وقتی متنهايتان را خواندم اين آشنايی را در نوع کلامتان يافتم. زيبايی کلامتان را تبريک ميگويم. ولی باز احساسی دارم گويی ميشناسمتان. شايد تنها احساسی است. شايد شباهتی. در هر حال خوشحالم که پيداتان کردم. پايدار باشيد.