به تر كه نشد هيچ، ...بدتر هم شد!!

اين گفتگوي ناخوشايند و كم كمك، خارج از اخلاق و ادب را كه ،بين من و ((بهشيد )) آغاز شده ، از آنروي ادامه ميدهم (( و براي آخرين بار )) ،...كه در لابلاي لحن تند و پرخاشگر ايشان و شيوه استدلال سست و عوامانه ي وي، نشانه هاي بحران را مي توان به روشني ديد! بحراني كه بيش از دو دهه است كه موسيقي ايراني و مخاطبان آن و نيز دست اندر كارانش به آن دچار هستند!
كالبد شكافي و توجه دقيق به جزئيات دو پيامي كه بهشيد براي من در انتهاي مطلب قبل نوشته است...نكاتي مهم را در آسيب شناسي موسيقي ايراني آشكار ميسازد ! براي روشن شدن مطلب ، همان شيوه طرح پرسش هاي (( رتوريك )) را بر مي گزينم! يعني پرسش هائي كه در واقع پرسش نيستند و پاسخ هاشان را ،پرسنده و خواننده ميدانند و فقط به قصد توجه دادن همگان و البته ((پرسش شونده ))طرح ميشوند!

يكم.// چه مايه تعصب و علاقه شخصي (( در حد شيفتگي و سر سپردگي )) لازم است تا بهشيد ، تمامي سرنوشت و آينده موسيقي ايراني را در گرو حضور نوجوان و يا جوان هنرمند زاده اي نظير آقاي حافظ ناظري، در عزصه توليد و ارائه موسيقي بيانگارد!؟؟؟؟
دوم.// نحوه خون دل خوردن فرزند آقاي ناظري را در رسيدن به (( اينجا ))///يي كه هستند مجسم كنيد و همزمان حدس بزنيد كه
آيا ايشان هرگز دغدغه يافتن معلم ساز معروف و ماهر و شناخته شده را داشته است؟؟؟؟؟
آيا ايشان هرگز لحظه اي نگران تهيه ساز مطلوب بوده است؟؟؟
آيا هرگز ..به شهريه كلاس موسيقي اش انديشيده است ؟؟؟؟
آيا هرگز...همچون خيل عظيمي از جوانان شهرستاني ، شب را در اتوبوس به صبح رسانده است،...و از سحر ترمينال تا ساعت بيداري استاد ..در پياده روي خانه معلمش خاك اسفالت را ، چون سرمه به چشم كشيده است؟؟؟؟
آيا هرگز... در اشتياق ديدار با هنرمند صاحب نامي سوخته و براي ديداري كوتاه، جان و مايه ،داو نهاده است ؟؟؟؟
آيا هرگز...براي روي صحنه رفتن ، مجبور بوده است تا در امتحان كوچك و ساده اي،قبول شود؟؟؟؟؟
آيا هرگز...ناگزير بوده كه، قبل از اجرا در صحنه فستيوال ها در لندن و نيويورك، خلاقيت و شايستگي خويش را به هر شكلي ، به كسي يا كساني از اهل فن در داخل ايران در كنكوري ، يا اجرا و كنسرتي ،ثابت كند ؟؟؟؟
.........نه ...نه ...بهشيد عزيز ...خون دل را ديگران ميخورند كه حتي از اين امكان نيز بي بهره اند ، كه خوانندگاني نظير پدر حافظ ناظري دقايقي وقت صرف شنيدن ساز آنها و قطعات آنها ، كنند!!
خون دل را آنها مي خورند كه شنونده صداي دل انگيز سازشان، ديوار هاي خاموش اطاق هاي كوچك شان است كه هراز گاهي به فرياد اعتراض ،همسايه اي ،همخانه اي و يا عسسي ميلرزند كه آنان را از ساز زدن و قدم نهادن در اين راه بي نام و بي نان ،نهي ميكنند!
خون دل ،آنان ميخورند كه عليرغم توانائي و استعداد ،شاهدند كه چگونه براي انتشار و عرضه اولين !!! كار يك خواننده جوان ، ارتشي از زبده ترين نوازنده ها و تنظيم كننده گان و صدابرداران، بسيج ميشوند تا هم به پدر خواننده نوآمده ،ارادتي بنمايند و هم از كيسه سخاوت او بهره اي ببرند!!
خون دل ،آناني ميخورند كه اگر دهها نقد نويس ناشي ،يا آماتور، كارهاشان را ،ياوه و ابتدائي بنامند و آنها را به فحش ببندند و در حق شان بي عدالتي و بي حرمتي كنند ، از هيچ گوشه اي ،هيچ صدائي بر نمي خيزد و كسي فرياد وا استعدادا و وا موسيقيا بر نميدارد و در دفاع از ايشان ، دهاني به دشنامگوئي و اهانت به منقد گشوده نمي شود!!


و...اما...حضرت بهشيد..!! از قضا ،...به گواهي تاريخ موسيقي اين مرز و بوم، آينده از آن همان خون دل خورندگان است و مظلومان و تنهايان!! آنان كه نه به ضرب و زور شهرت ابوئ و نه از طريق روابط با بزرگان موسيقي و نه به كمك كيسه ي فربه شخصي يا مقامي و يا نهادي ،....راه خود ميگشايند ! آينده متعلق به آنهاست كه با ((عشق )) و(( از عشق )) زنده اند و به كوشش و استعدادخود پشتگرم اند!
بديهي ست كه در ميان فرزندان هنرمندان نيز كساني اينچنين هستند وهنرجويان و هنرورزاني ،از اين دست، ميتوانند وجود داشته باشند (( آرش فرهنگفر ،نمونه زنده و مثال زدني آن))......اما...حاشا كه اوضاع و تعداد اينچنين باشد كه هم اكنون ميگويند و مي نمايند كه هست !!
اينهمه فرزند هنرمند ....؟؟؟؟؟ و همه در سطحي از ذوق و توانائي كه يكراست سر از صحنه ها و استوديو هاي حرفه اي و جهاني درآورند؟؟؟؟؟
نه و هزار بار نع!!! مي گويم و مي آيمش از عهده برون كه ...نع!! آخر ، مگر براستي،(( ولي شناسان رفتند از اين ولايت ؟؟))، كه ((كودكجواني)) كه نام عندليبي را بدنبال نام خود دارد، حق دارد و ميتواند و مي آورندش به تلويزيون ويژه برونمرز ، تا بخواند و بد و خارج و بي حس بخواند.... و طوري بخواند كه انگار دارد درس جواب ميدهد.... واداهاي غم انگيزي درآورد ....و در حال خواندن شعر بزرگان سر بجنباند و به عبرت و هشدار خلايق و شنوندگان،دست بگرداند ......،از آن گونه كه مثلا خواننده اي كهنسال و شوريده و دل از دست شده ، گاهي زمام ((تن ))از كف ميدهد، در مقابل و مقابله با معناي عظيم و خرد كننده ي شعر ..... و او...سالار عندليبي بخواند و با صدائي نازك و زنانه بخواند ،كه آواي (( كاستراتو )) ها يا خواجگان قرون وسطي را تداعي كند، و دل همه ما خوش شود و چشم همه ما روشن كه رنسانس و نوزائي اتفاق افتاده و ما به ديروز پرتاب شده ايم و شاهد زنده شدن سنت فراموش شده و نازيباي (( پسران زنپوش خواننده )) هستيم !!!
واي بر ما و بر نسلي كه از پي مي آيد كه چه بهاي سنگيني بايد بدهيم و بدهند براي اين (( تاجگذاري هاي )) شتابزده و بيمه عمر و بازنشستگي فرزندان ،توسط پدران!!

نع...بهشيد عزيز ،ساده انگار ، ساده دل ، آسانگير و آسان پسند مجذوب و عصباني ! !
هنرمند آينده يك فرهنگ عظيم و چند لايه بودن و شدن،.... به اين ساده گي ها هم نيست ..هيچوقت هم به اين ساده گي ها نبوده است،!! قبول خاطر عام مردمان و استقبال و پذيرش مخاطبان ! در گرو هزار نكته باريكتر ز مو ست!
چيزي بيشتر بايد به ميان بياوريد تا از شما بپذيرم و بپذيرند كه (( حافظ )) ناظري، هم مستعد است و هم هنرمند و هم خلاق !!! ....چيزي بيشتر از نام فاميل و چند اجرا در كنار (( پدر ))!!! و چيزي بيشتر ازاين دليل محكم و كوبنده تان كه ..(( شما از نزديك!!! شاهد خلاقيت !! ايشان بوده ايد !!))

متاسفم ولي بپذيريد كه حتي،با هزاران بار سوگند شما و دهها نفر ديگر نظير شما نيز ، كار به سامان نمي رسد !! ......

گاهي بايد براي دريافت درست و كامل پديده ها، كمي از آنها فاصله گرفت!!
حال آنكه...،تائيد و تمجيد شما از (( دهل )) نوازي ايشان، بر اين پايه استوار است كه از نزديك شنونده ايشان بوده ايد !...در اين زمينه ، فرهنگ زيبا و فاخر ما،... روايت ديگري دارد ،.... شايد بد نمي بود ،تا حظ كامل از (( آواي خوش دهل )) ايشان ببريد ، كمي از ايشان (( دور )) مي شديد!!

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

و حرف آخر،..در هيج جاي نوشته من، من هنر اقاي حافظ ناظري را مسخره نكرده امو منكر استعداد ايشاننشده امو اساسا سخن بر سر ميزان استعدادايشان و ديگر هنرمند زادگان نبوده و نيست ، بلكه حرف در شايستگي آنان است در اشغال صحنه هاي كنسرت و اجراي موسيقي در فستيوال هاي خارج از كشور ! و ديگر اينكه از من دور باد كه كسي را تحقير كنم ...مگر اگر به كسي گفتي كه متوسط ساز ميزند وهنوز شايستگي تكنوازي و همراهي حتي ، پدرش را ندارد!!! او را تحقير كرده اي ؟؟؟ يا اگر نوشتي كه تاجگذاري و وليعهد پروري مخصوص سلطنت است ودر محدوده ي هنر جائي ندارد كسي را كوبيده اي؟؟؟؟

محمد

ونيز بدانيد ...درست است كه ما تعداد زيادي شجريان ،نداريم ..هرچند در حد آقاي ناظري چند تايي هستند !!! (( لطفا توهين تلقي نفرمائيد!!!)) ولي اگر به اين هنرمند پروري موروثي ادامه دهيم مسلم بدانيد بجز چند بدلشجريان و بدلناظري و بدل.....نخواهيم داشت....و پس ،يعني اينكه...فرصت سوزي نكنيم و ساحت موسيقي را ،از پديده ي شوم و مضر پارتي بازي ،...پاك نگاه داريم آنوقت خواهيد ديد كه چه تعداد هنرمند واقعي خواهيم داشت ! نگران نباشيد// گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان// هنوز باده ي ناخورده در رگ تاك است!!

behshid

جناب آقاي محمد!!!! خودتان هم مسلما ميدانيد که پاسخ مرا بسيار بی ربط و خارج از بحث داده ايد!!!!!!!!! شما به دلیل اینکه اصولا آدم عصبی و بی منطقی هستید بحث من با شما به جایی نخواهد رسید و من بیشتر از این وقت خودم را برای این بحث ها تلف نمی کنم .... آن را میسپارم به خدا که خود عادل است و برترین قاضی............................................................... من واقعا برای شما و امثال شما متاسفم....... واقعا متاسفم.............

Azar

salam,vaaay!ajab bahsi!amma in aslan khoub nist ke bahsi ke mitounest baraye har do nafar mofid bashe,in touri be jadal tabdil beshe!kash bahs kardan ro balad boudim...ya hagh

حامد

من واقعا برای شما متاسفم که کاری جز اينکه در وب مديران برين و از اين آن شکايت کنيد نداريد ... اينگونه به موسيقی میپردازيد ؟ ... شما از چی شکايت دارين اول تکليف خودتون رو معين کنيد بعد هی به زمين و زمان ايراد بگيرين ... واقعا متاسفم

نابخشوده

دوري كن « محمد»! اين جا ديگر كسي خواب آمدنت را نمي بيند.

چه فرقی می کنه......

فکر کنم بهشید ، محمد است ، محمد ، بهشید...

nastaran

بها ر رفت و گلسته نم خزان شد

داريوش

پوستر ارسال شد