از كجاست و چرا ست كه چنينيم؟ ( ۲ )

ولي اين نه تنها حق منقد ، بلكه وظيفه اوست كه در برخورد با هر اثر ، جدي و قابل توجه اي ،به آن بپردازد و آن را كالبد شكافي كند !!

در زير چند نمونه از آنچه كه (( وظايف و كاركرد هاي عمومي نقد است )) بر ميشمارم

نخست سنجيدن ميزان توفيق سازنده در نيل به اهدافي كه خود براي كار بر گزيده است !
ديگر ، يافتن و نمودن و شناساندن مولفه هاي كار يك آهنگساز و يا خواننده و يا نوازنده ، تا مخاطبان رفته رفته ، ابتدا با بيان او و سپس با شيوه او و در نهايت با سبك او آشنا شوند ، چرا كه وانهادن و تنها گذاردن مخاطب با كار ، وا نهادن اوست به اميد تكرار و تكرار در شنيدن و دريافت ذوقي و حسي از هر كار و در نهايت تقليل برداشت از اثر به (( نوعي لذت معطوف به سليقه )) ، كه اين ظلمي و وهني بزرگ به صاحب اثر است و خسراني براي مخاطبان !!

نكته اي را نيز هم اكنون بايد ذكر كنم ،

در گوشه و كنار و در اين سالها بسيار ميشنويم كه بسياري كار خود را راحت مي كنند و برخورد با يك كار هنري را موكول به حس و سليقه و دريافت شخصي ميكنند !! اين نحوه برخورد و دريافت ؤ اما ، تنها نيمي از ماجرا و پروسه هضم و جذب موسيقي و يا هر اثر هنري ست ، نيمه ديگر مسلح كردن مخاطب است به ابزار شناخت ...كاري كه در دوره معاصر از آپولينر تا رولان بارت جان و عمر و زندگي بر سر آن نهادند!!!
آيا هرگز انديشيده ايم چرا توانائي برخورد ، دريافت ، طبقه بندي ، جذب و.... يك اثر فرهنگي ، در مردم فرانسه يا چك ها مثلا ، نسبت به مردم آلبانيائي يا تركيه ، نيرومند تر است ؟؟؟؟؟
و آيا هرگز انديشيده ايم كه چرا در برخي كشورهاي جهان ، گاهي از همان دوران دبيرستان ، دانش آموزان ملزم به نوشتن نقد و تحليل يك اثر هنري ، اعم از ادبي و موسيقي و نقاشي و.... هستند ؟؟؟؟
عمده ترين دليل را جامعه شناسان و صاحبنظران تعليم و تربيت در عاملي ميدانند بنام دروني شدن نوعي نگاه نقادانه كه از آموزش اصول نقد و تحليل سرچشمه گرفته و تغذيه ميكند !!
و نيز دروني شدن عامل نقد پذيري در نهاد هنرمندان !!!!! چنانكه اگر كسي به گوشه از كار آنها نكته اي گرفت و احيانا چون و چرائي كرد ، اين نكته گيري و پرسش را حمله به تمامي خود تلقي نكنند و بلافاصله به پاسخگوئي بر نخيزند و فرياد وا هنرا و وا موسيقيا سر ندهند !!!!!

آنچه كه مرا به بازگشائي و موشكافي روانشناسي برخورد با نقد واداشته است ، تجربه تاخ و ناخوشايند و پيوسته تكرار شونده اين سالهاست كه .....هنرمندان ما به همان شدتي كه اشتهاي سيري ناپذيري براي دريافت تشويق و به به شنيدن دارند ، و از صدر نشيني و قدر بيني خسته نمي شوند ، بيش از آن در مقابل پرسش و چون و چرا بي طاقت اند و زود . خيلي زود بر آشفته ميشوند و پرسشگر را به ناداني و عدم صلاحيت و پرت بودن و دشمني با موسيقي و هنر و هنرمند متهم ميكنند !!!!
ياللعجب !!!!
و فارغ از اين حقيقت ساده و برهان نيرومندند كه آنچه صلاحيت ميطلبد پرسش كردن نيست بلكه پاسخ دادن است !!!!!!!
پرسش و چون و چرا كردن نه تنها حق هر كسي ست بلكه براي ساختن پل ارتباطي بين هنرمند و مخاطب پلي ست كه هردو براي درك متقابل بايد آن را بسازند و از آن بگذرند !!!!۱
بسيار انديشيده ام و سخت و دقيق در اين پديده نگريسته ام و آنچه دريافته ام اين است كه هرچه هنرمند مورد سوآل ، موقعيت خود را متزلزل تر ببيند و در كار خود نا مطمئن تر باشد ، ميزان پرخاش و آشفته شدن ش بالا تر است ! كه ..، بزرگان و استادان با صبوري و سعه صدر پرسش ميشنوند و با افتادگي و تواضع و با ذكر اينكه (( اين بقدر وسعو دانش من است ...)) جواب مرحمت مي كنند ، چرا كه باز كردن در تفاهم و درك متقابل و موشكافي يك اثر ، يقينا باعث توفيق بيشتر هنرمند خواهد شد . البته ، بشرط اينكه كار ، از قدرت و استحكام لازم برخوردار باشد و تحليل و انتقاد و موشكافي را تاب آورد !!! و از همين روست كه تازه كاران و شعبده بازان و دغلان و نابلدان و خلاصه ، آنانكه در كارشان غش وجود دارد سخت از نقد و عيار سنجي كارشان ميگريزند و بانگ دشنام بلند ميكنند و لابد به اين دليل كه ،سامان و ساختمان كارشان به نسيمي از موشكافي و تحليل و آناليز دقيق از هم ميپاشد و فرو مي افتد!

/ 0 نظر / 12 بازدید