در ضرورت و البته سرانجام ابراز واكنش!

پس از مدتها به از هراس  اينكه شنيده بودم: ترك عادت موجب مرض است ،پس از خواندن مطلبی ، يادداشت كوتاهی نويسيدم و اظهار لحيه فرمودم و پس دريافت پاسخی از يكی ديگر از خوانندگان عظام يادداشت مربوطه ، به تجربه دريافتم كه : خير!!!  اين خود عادت است مه باعث گرفتاری ست ! و در اين مورد البته عادت عنيف و ناپسند واكنش نشان دادن ! و از آنجا كه باز هم چاره ام نشد و عادت كذا دوباره غلبه كرد ،يادداشت بعدی را مرقوم كردم كه چون متن بدی نشد و چه بسا بعدها هزار فايده ديگر می تواند بر آن مترتب باشد و تبديل به مقاله كاملی شود و پس تا گم و نا پيدا نشود ،جهت استفاده فعلی عموم و بعدی خودم ، آن يادداشت را در اينجا می آورم!

 

 

سجاد عزيز،    اين چند جمله را به همان انگيزه مي نويسم كه آن يادداشت قبلي را ! آنچه پيكره فرهنگي ما و بويژه موسيقي  ما در ايران از آن آسيب ديده و مي بيند و نيرو ي ادامه! رااز آن ربوده و مي ربايد ، سكوت هولناك ، فراگير و بيزار كننده اي ست كه در فضاي دادن و ستاندن،بخشيدن و پذيرفتن ، نوشتن و خوانده شدن در نهايت گفتن و شنيدن ! و در يك كلام بين صدا و پژواك صدا !! حكمفرماست!!   سرنوشت تلخ نغمه اي كه در خلاء ساز مي كنند...،دريغا... كه هرگز شنيده نمي شود! از آنرو كه، نوا و نغمه براي جان يافتن و سفركردن. تا جان گوش و گوش جان مخاطب ،به هوا !!! نيازمند است ! و البته به گوشي و جاني و البته دلي !    
هوا اما وقتي سنگين بود ، يا وقتي زياد و زيادي ماند و  تازه نشد !ديگر نغمه را نمي تواند كه به گرده بگيرد و ببرد تا آنجا كه خاطرخواه اوست ! و واي اگر آن كه مي شنود ،يا مي خواند، دستي نيفشاند و يا سري نجنباند :به تشويق يا تنبيه!!! كه يعني كه: شنيدم .كه يعني كه : خواندم . كه يعني كه : دل جانم و جان دل ام تازه شد به آن ويا : آزردگي آورد نوا و نغمه ات يا كلام ات ! هيهات !!!! حال و روز ما اين روزها اينگونه است و واي بر ما !  مخاطب، در سكوت خويش دندان صبر بر جگر انتظار مي سايد و نمي گويد و نمي گويد، تا روزي كه طاقتي ش بنماند! و آنوقت هنرمندي را كه خود با لالائي سكوت و بي تفاوتي  به خواب خوش امن و آسايش و توفيق فرو برده است به خروش عتابي از جا مي پراند و از  صدر وتخت به زيرش مي كشد كه: برو ! كه: تو آن نيستي كه مي خواستم و مي خواهم !!!و تازه اگر هم چنين نشود خود هنرمند  ( تو بخوان نويسنده و يا منقد ) آنقدر در اين سكوت خوابش  عميق مي شود كه ديگر دقيانوسي مي خواهد تا او در كف روياي اصحاب كهف گونه خود، زمان و زمانه را چون ياد و تصويري دور و كمرنگ بياد آورد ! و اين گناه همه آنهاست كه، آفريننده را با كار اش تنها مي گذارند. هنرمند را با اثر اش و نويسنده را با نوشته اش ! نه واكنشي! نه حرفي! نه چوني و نه چرائي ! همه  يا بي تفاوتي انگيزه كش نفس گير است يا تشويق كليشه اي نخ نما شده كه بيش از خوشي دلگيري مي آورد و ملال !  و تا اين نباشيم و اين نباشم، بد نيست گاهي و چه بهتر كه هميشه ، واكنشي نشان دهيم به صاحب اثر، به كسي كه در تنهائي خويش براي ما مي نويسد !كه هنگام و لحظه نوشتن ، مارا ،مخاطبي  را، در ذهن مي آورد و به او و براي او مي نويسد ! ما دستكم اين را وامدار اوئيم كه  بگوئيم ،بنويسيم و نشان دهيم كه شنيديم كه خوانديم. براي ما حق و براي صاحب اثر ضرورت است كه خوب و بد كار ابراز شود ،تا او بهتر شود و  به كمال نزديك تر، تا ما نيز سهم خود از اين كمال  برداريم . در اين داد و دهش و گفت و شنود است  كه ما، كه همه ما در دو سوي اين خط مي توانيم و بايد كه به سمت راس مثلث ، كه هنر است ، كه جمال است ، كه عشق است ...هر چه مي خواهي بخوانش ، موج برمي داريم و اوج مي گيريم !  
همه حرف  و انگيزه گفتن اش همين است ! همين هاست . كه بگويم: سجاد عزيز !وقتي در باره منقد ورزيده و توانا ئي مي نويسي، شان او و شان كار تو آن نيست كه كرده اي .كه: كم است .كه: بيشتر ميخواهيم .كه بيشتر مي خواهد بداند ،آن كه او را بعد ها از طريق نوشته تو بايد بشناسد !كه بگويم : هم لازم اشت و هم تو توانائي اش را داري كه اين يادداشت را  هسته مركزي مقاله اي كامل و مفيد كني و از اين هسته باغي بروياني ، با شماري گل هاي زيباي دانستن ! كه ياد آوري كنم : نمي توان در مورد منقدي نوشت اما لا اقل يكي دو نقل قول و داوري مهم هنري او را در متن نياورد !كه بگويم :در آن نوشته كامل ات به سراغ كارهاي  آن منقد برو و مثلا نشاني مقالات و ناشران و مشخصات كتابهايش را، نشاني خانه مجازي اينتر نتي اش را در پاي نوشته ات بياور تا اگر كسي در اثر خواندن مقاله  ات شوق جستن و يافتن او و كارهاش را داشت ،راه بداند و مقصد بيابد.  آه....كه پر گفتم و دراز گوئي كردم !اما نمي شد كه نگويم .اين گفتن ها را بدهكار آنانم كه در اين سالها دست از من نمي دارند آنان كه مي خواهند و مي پرسند و مي پرسند و مي خواهند ،و بدرستي هم! كه :پس چه كرده اي ؟ چه مي كني ؟ كدام دين خود به اين فرهنگ گزارده اي و كدام تجربه در اختيار نسل پس از خود گذارده ؟  كدام هياهاي بيدار باش و هشيار بمان برداشته اي به گوش خفته ؟و نشاني كدام راه رفته را با اين نو سفران، گفته ؟ و پس گفتم و رفتم .گفتم و مي روم !روزگارت خوش.       
پ.ن : گفتم و چه خرسندم از اينكه ،آن  كه طرف خطاب من بود به محبت و دوستي شنيد و پاسخ گفت!
پ.پ.ن:با حضرت مطلبي چيزي ندارم كه بگويم ،از آنرو كه عجول است و عصبي مزاج و دل نازك اين بنده را ياراي دشنام شنيدن بيش از اين ها كه فرموده اند نيست!

/ 10 نظر / 13 بازدید
آميزقلمدون

يارم چو «قلم» به دست گيرد بازار بتان شکست گیرد آقا اين شوق نوشتن را بيدار کنيد.در ما و در خودتان

NEGIN

لايمکن الفرار من حکومتک

امير عطا

دور بايد شد از اين خاک غريب. درست است دوست عزيز. درست است. بشناس بدين سان. بر انگشتانت بنواز آوای نسيم را و بر ديدگانت ايمان بياور. از ديدن وبلاگت خوشحال شدم. موفق باشی. من فعلآ اخبار موسيقی می نويسم اما کار اصلی ام نقد موسيقی است. و چه بهتر برای هم فکری بهتر. نقد های من اکثرآ به دنبال فضا و حال و حوای سبک های رومانتيک بلک متال است. موفق باشی

phoenix

salam duste gadimi .. ruzegaret chegunas?! nagahan rafti o bi khabar!! didane ashenaiee hanuz omidi midamad ...

NEGIN

زنی که تنهاست زیبا هم اگر باشد خاطر جمع! تنها تکیه می‌دهد به دیوار ِ زمان و آواز می‌خواند

شاداب

سلام وبلاگ خوبی داريد وقت کرديد به لينک من هم که تازه راه اندازی شده سر بزنيد

سجاد

سلام. همین الان خیلی اتفاقی وارد وبلاگ شما شدم و خیلی خوشحالم که می بینم آپ دیت کردید. امیدوارم ادامه دهید

مجید رئوفی

ما که به قصد بازی نیامده ایم دوست عزیز. مرسی که به فکر ما هستید.

مجيد رئوفي

زنده باشيد دوست عزيز.خدا رو شكر!عمر شما نيز!

حسين عليشاپور

سلام بر هنرمند و محقق ارجمند جناب سماواتی. پس از ديدارهايی چند که بس کوتاه شد ، سعادت نصيب نبود تا بيش در محضر حضرتعالی باشم تا اين که اتفاق ، افتاد و اين وبلاگ را ديدم . مايه خوشحالی فراوان که بالاخره محملی يافت شد.