چرا توهم درويشي اوهام را جدي گرفتم ؟

دوستي اشاره اي كرده بود كه چرا اين كار و اين گروه را اين اندازه جدي گرفته ام و نقدي و نوشته اي و....؟

به باور من ، آنچه جدي ست و بسيار هم جدي ست . نه خود اوهام و درويش شان ، بلكه درويش سازي ها و درويش نوازي هاي آينده است !!
تجربه به من آموخته است كه گروه بزرگي از ايرانيان در تقليد از ديگران استعداد و ميل شگفت انگيزي دارند !! و بخصوص هنرمندانمان كه گوئي در مقابل ميل كپي كردن كارهاي ديگران ، بكلي ناتوان اند و بي اختيار !!! بارها و بارها ديده ايم كه پس از موفقيت نسبي يك اثر هنري ، با فاصله اي كوتاه ،زنجيره اي از كارهاي شبيه به آن و كپي هاي نازل آن روانه بازار مي شود !!

توضيح اين پديده و ريشه يابي آن در زمينه موسيقي را به فرصت ديگري مي گذارم و تنها اشاره مي كنم به نمونه هائي از بروز و تظاهر اين شبه بيماري ....

مدتي پس از انتشار موفقيت آميز كار ، نوبانگ كهن از خسرو سلطاني ،آقاي عليزاده ، نوازنده و آهنگساز متفاوت ، دست به ساختن و انتشار آثاري زد كه با مقداري تفاوت همان برداشت از موسيقي و همان ساختمان صوتي را ارائه مي داد ، از آن جمله راز نو و در در شكلي نزديك به آن آواي مهر !!
تا اينجاي كار همه چيز تقريبا مسير معمول خود را طي كرده بود

آهنگسازي (( خسرو سلطاني )) نوعي نگاه و برداشت و تركيب و هماهنگي را براي موسقي ايراني ، مطرح كرده بود و آهنگساز توانا و زبده ديگري را اين الگو و نگاه خوش آمده بود و در كارهاي خود با مقداري تغييرات نمونه هاي ديگر ي را ارائه داده بود !! والبته با گرته برداري از موسيقي رايج در بخشي از اروپاي شرقي ، نظير (( روماني و مجارستان و...)) و با ارائه و قرار دادن آنچه به آن در اصطلاح ((‌ كر رسپون سوريال= نوعي همخواني و گروه خواني كه بر اساس سوآل و جواب اجرا ميشود و غالبا الگوي هارمونيك ساده اي دارد )) !!!
اما.... پس از انتشار آواي مهر و پس از ارائه يكي دو كار موسيقي فيلم از عليزاده ، تو گوئي سدي شكسته شد و به يكباره ، فضاي موسيقي اركسترال ايران ، سيلاب و بهمني از كپي هاي ضعيف و تقليد هاي نا موفق از اين نوع گروه خواني و گروهنوازي ، پهنه موسيقي ايراني را در خود گرفت !!۱
در هر موسيقي فيلمي ، دو سه خواننده در گام هاي مختلف و در ناهماهنگي گوش آزاري ، همزمان به فرياد زدن مي پرداختند و هنوز كه هنوز است اين ،نوع خوانندگي و گروه خواني ، من در‌آوردي ، دست از سر موسيقي فيلم در ايران بر نداشته است !! لابد از آنجا كه اجرا و ساختن !!!!! اينگونه موسيقي هاي همه با هم و گور پدر هارموني و هماهنگي از آسان هم آسانتر است ....كافيست يك گروه خواننده زن و مرد را در استوديو جمع كنيم و همزمان به آنان فرمان حمله بدهيم و آنها را در انتخاب دستگاه و مايه و گام و حدود ضوتي ، خواندنشان ،آزاد!!!!!! بگذاريم ... پس از چند دقيقه موسيقي نوآورانه و مدرن وو فوق مدرن ما آماده است و مي تواند روي هر فيلمي و صحنه اي قرار بگيرد از صحنه رئال و سوررئال گرفته تا عروسي و عزا و جنگ و گريز و شكست و پيروزي و..........
ادامه دارد..........

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفان

اگر قهری ،که خوب،لااقل با من مباش.اگر با من قهری،این دفعه را ببخش...دلم گرفته...تنها تنهای تنها شدم...فقط خدا مانده...که همیشه هست و من تازه به رسیدم...برای بار هزارم البته و ...تو هم اگر بر همانی که بودی...همان باش

عرفان

آدم تنها...تنها که نه...تنها شده...که تنها گذاشتنش...خوب طبیعیه که نق بزنه و سراغ آشنایان رو بگیره و آگر سراغی نیافت...فکر کنه اونها هم تنهاش گذاشتن...

Behnam

سلام بر دوست گرامی و پرشورم ...از زمانی که برايم کامنت گذاشتيد (در مورد پرداختن به گزيده گرايی و...) مطالبتان را دنبال کرده و کامل خوانده ام ...اما حس می کنم اگر در کنار پرداختن مصاديق ،به گونه ای ساده ،مطالبی عميق را هم در مورد موسيقی والا به رشته ی تحرير در آوريد ...تاثير بيشتری دارد...نثلا از دوستم «علی شمس» ياد گرفته ام که : يکی از دلايل جذب مخاطب عام : استفاده از چه ريتم هايی می باشد ...و يا اينکه : آهنگ هايی که آدم بتواند در حين شنيدن ،مابقی آنرا حدس بزند ...مخاطب عام را جلب می کند و... خب کارهايی که گام ها در آن عوض می شوند ،يا پلی فونيک هستند و يا تصويرسازی جدی شده اند و...و تا حدی از ذائقه های ايرانی به دور هستند...ديرتر جای خود را می يابند...اما ما هنوز به

Behnam

درستی موسيقی مذهبی و يا شاد ويا وووبرای مان تعريف نشده...باری من البته اصلا در موسيقی سر رشته ندارم و بيشتر ه شعر ها دقت دارم ...و خب در موسيقی بی کلاک هم به دنبال اينم تا در يابم :آيا همه چيز ...(بهتر بگويم : چقدر از «همه چيز » )موسيقی شده...باری در مورد افراد نوشتن دردی را دوا نمی کند ...حال دلقک محمد اصفهانی گل نکند ،يک چيز ديگر ، گل می کند ...اما بيشتر دوست دارم بدانم :سوادموسيقی آيا وجود دارد؟ آيا می توان سليقه ها را بالاتر برد؟ آيا اصلا معياری برای موسيقي«والا»وجود دارد؟ و يا حس زيبايی شناسی امری متفاوت است از نوع موسيقی...يعنی :درست است که فرضا «باخ» والاتر از « حسن خشتک» است ، اما شايد ،همانگونه که در مباحث هرمنوتيک بحث شده : شايد آنکس که مثلا جواد يساری گوش می کند ،از نظر احساس زيبايی بالاتر از کسی باشد که به باخ گوش می کند...باری چگونه می شود ،سليقه ی شنيداری را بالا برد و معيار آن چيست؟...البته معمولا آنانيکه فکور ترند ،ديده ام در انتخاب موسيقی هم سخت گير تر می شوند و انتظارات بيشتری از موسيقی دارند ...باری هنوز حرف بسيار است : مرا ببخشيد که پرحرفی کردم...شاد و سربلند باشيد

reza

چه شده که ديگر نمينويسيد؟

خرس مهربان

سلام دوست حوبم . منتظر نوشته های خوب تان هستيم

عرفان

سلام...اگه حوصله نداری خوب نیا...اما نه...بیا و ببین چه کرده اند با من و آبروی من...بلگم هک شده و هر چه می خواهند در آن می نویسند...

نابخشوده

به باد دل مبند... افسون باد هم كم از باران نيست. در موهايت مي پيچد و به نوازشي شال آبيت را از تو مي ربايد و مي رود. مي وزد و دل ابر و بدر ماه مي درد و مي رود. بيت سادهُ رفتن در صداي باد كه بماند و بپيچد مثنوي بلند تنهايي تو مي شود. به باد دل مبند, خانه بر باد داشتن عين بي خانماني ست.