بدرود!

اگر همه ي مطالب مدير گروه زحمتكش ،سختكوش،جوان و البته كمي عجول و تا حدي يكسو يه نگر، در مورد من وآنچه در مورد اين قلم گفته است ،درست باشد، و اگر اين بنده ي خدا .((.كه من باشم)) هيچ نكرده باشد، جز گنگ نويسي و اهانت!! ..بايد رفت!

و اگر نه ...هم باز بايد رفت!
گرچه كه اين شيوه ي من نيست در برخورد با مسائل و پيچيده گيها!! ...بايد ماند و گفت و شنيد و مشكل را حل كرد و راه را كوبيد! و ياري داد تا راه بيفتد و به پيش برود ، هر آنكس كه شايستگي و ميل (( رفتن ))در اوست و با اوست !

با اين حال بايد رفت ...كه ديگر جاي اين قلم و اين بنده در عرصه اي نيست كه در بلاگ مديرش الفاظ ركيك و اسامي اسافل اعضا، آورده شده است !! گيرم به عنوان نقل قول!

پيش از رفتن اما،

دو نكته را بايد بگويم ،اما ،تا بداند و بدانند...

يك// اين زبان -- به باور آقا مدير-- گنگ !!!!! و به باور من -- درست و سره --كه من بكار ميگيرم ،از پي قرون و صدها و بلكه هزاران سال ...به امانت به ما رسيده است ...و ما نيز بايد چيزي بر آن بيفزائيم و به نسل بعدي بسپريم! هر چند اين نظر درست است كه (( زبان )) در ذات خود نافرمان است و سركش ، و براه خود ميرود ،اما اگر كساني نباشند ،در هر نسل كه ستون هاي اصلي اين زبان را و نرمش ها و گنجينه ي كلمات اش را ــ از طريق بكارگيري و مصرف و باز آورد آن ــ حفظ و حراست كنند، پس از گذشت و گردش چند نسل يكسره نرمش ناپذير و يكسويه و تخت و يكرنگ شده، و از توانائي هايش كاسته خواهد شد !

به زبان غير گنگ ،!!! يعني اگر فارسي را به كلماتي نظير ، خفن و با حال و جواد و ....تسليم كنيم، بر سرش آن مي آيد كه هم اكنون بر سر زبان انگليسي آمده !! است . يك نمونه اش اينكه كلمه ي (( كول )) امروزه بجاي حدود يكصد كلمه مينشيند و به هر چيز خوب و مفيد و زيبا ،مي گويند كول!!

نظير اين بلا را كلمه (( با حال )) بر سر زبان فارسي آورده است! تا يك نسل پيش مردمان در هر رده ي اجتماعي كه بودند، براي بيان درجه خوبي و زيبائي پديده ها ،از صد ها كلمه استفاده مي كردند، و نسل امروز (( به هر دليلي )) به هر چيز خوب و زيبا فقط ميگويد با حال و البته مشتقات آن..حال كردن و ضد حال و حال دادن و حال گرفتن و .....و به اين ترتيب زبان رفته زفته،از (( نوآنس )) هاي خود تهي ميشود و دچار فقر كلمه خواهد شد !!!۱

و اين مصيبتي ست براي مردمي كه متفكران و انديشمندان و شاعرانش ارزش و اهميت زبان،را صدها سال پيش از حضرت (( هايدگر )) شناخته بودند و ابراز كرده بودند ،بسيار پيش از آنكه او بگويد و بدرستي بگويد (( زبان ،خانه هستي ست ))!
و ..پس...يعني اينكه ، دقيق و درست نوشتن وبقول شما گنگ نوشتن، و چيز ها را با نام آنها خواندن و ذكر كردن از روي ميل به پيچيده نويسي نيست! انگيزه ديگري در آن است! آن هم به روزگاري كه يك راديوي فارسي زبان اروپا نشين!!! با جواني محقق مصاحبه ميكند و ايشان اينگونه سخن گفتن را تئوريزه ميكند و همينطور از روي سادگي!!!! اين قبيل كلمات و اينگونه سخن گفتن را كه خاص گروهي از جوانان و دست بالا جوانان تهران نشين است، به عنوان زبان معيار ميخواهد به خورد عالميان بدهد!

گويا،بازي پيچيده تر از اينهاست و در چنين هنگامه اي ،كار ما و لااقل كار من و تكليف من درست نويسي استو دقيق نويسي ست ،ضمن اينكه زبان كالبد انديشه هر كسي است و من چه بخواهيم و چه نه و جه خوشمان بيايد وچه نه، اينگونه مي انديشم و ناگزير همينگونه مينويسم ..و پس.. هم از آنگونه كه من آن خفن نويسي ها را ميخوانم ، شما نيز مدير عزيز با كمي سعه صدر !اينگونه گنگ!! نويسي مرا تحمل كنيد ويا ...بهتر بود تحمل ميكرديد !
اين هم از راهنمايي ،كه از نبود آن شكايت داشتيد!
اين همه را از آن گفتم كه اين زبان و فرهنگ را ،..بداني قدر و بر هيچ اش نبازي !

و ...اما،
مطلب دوم ....
عزيز و عزيزان من،...هم آنچنان كه نوشتم و بارها نوشته ام ، تا (( نقد )) نكنيم و (( نقد )) نشويم ،كار موسيقي و بالمآل، كار فرهنگ ما بسامان نمي رسد! و بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود .... و تا شرح صدر و تحمل نشان ندهيم ،در شنيدن انتقاد سازنده از كارهامان، و تا ياد نگيريم كه هر انتقاد كوچك ،از كارمان را،حمله و دشمني و حسادت تلقي نكنيم!!!!! چيزي نمشويم و به چيزي گرفته نمي شويم !!

آخر اگر در اينجا ها زندگي مي كرديد و مي ديديد، كه همين جماعت كه شما در عطش (( مثل آنها شدن ميسوزيد )) ، و به يكديگر پز ميدهيد و فخر مي فروشيد كه از رنگ ديوار خانه اش هم اطلاع داريد و همين موسيقي نوازاني كه شما ،سراسيمه بدنبال يافتن هر سياه مشق آنها ،و هر ضبط كنسرتي كم ارزش ،ايشان هستيد و گاهگاه آنهارا به مرحله ي (( اله))بودن براي خودتان مي رسانيد....
همين ها ...به منقدان و موسيقي نويسان زبده و خبره ،التماس!!!!! ميكنند و مديرانشان به زاري از منقدان موسيقي درخواست ميكنند تا كارشان را به نقد بكشند و تحليل كنند! و پس چرا چنين كارها و خصلت ها از ايشان نمي آموزيد......

نه ...
بايد رفت.....كه (( جسارت نباشد ))، در اين حوالي نيز ..سنگ را بسته اند و...........گشوده اند !
و اين بنده ، نه به ميل ،بلكه با اكراه ...دعوت يكي از سايت هاي ولايت جرمانيه را ميپذيرم و از اين پس در نوشته هاي گنگ خود را بدور از دسترس و تير رس مدير موسيقي ، انتشار خواهم داد !
و
ميدانم با اين كار ..آرامش ،دوباره ..به بركه!! باز خواهد گشت !
فقط
گاه و بيگاه اين دوري از همزبانان و.......خواب در چشم ترم مي شكند!
خوش باشيد

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نابخشوده

کسی می خواستم از جنس خود که او را قبله سازم ، و بدو روی آورم که از خود ، ملول شده بودم تا تو ، چه فهم کنی ازین سخن، که میگویم: از خود، ملول شده بودم...» __شمس تبریزی

baanoojoon

فکر کردم ديگه فراموش شدم..

galia

کار ما نيست صورتگری يک بت...آنچنان بايد ريخت تا موميايی کفر شود...

Dariush

نه دوست عزيز من بهمن نيستم. من داريوشم. بر هيچ بوستانی هم فرود نيامده ام!

galia

حيف از قلم مقدستان که اين چنين پرپر شد...بر ديده آنها سويی از بودن نيست.شايد فراتر از تقدس ماندن می خوانند...حوصله ابری را نمی توان به باد سخره گرفت...اينجا ما تک نفرانيم از اقليمی که ديگر حس بودن در گوشش زنگ نمی زند...بايد نوسان گل را به دستهای ساکت آنها هديه داد!!

parimah

مردی که گم شد از خودم بود. اما ترانه؟ هيچ وقت جرات نمی کنم نام شعر يا ترانه بر نوشته های خودم بذارم. هيچ وقت هم سعی نمی کنم چيز خاصی بگم. اگر هم چيزی می نويسم به خاطر اينه که مياد توی سينه ام. مياد بالا. حتی تا پشت پلکام مياد. خواب از چشام ميگيره. تا ننويسمش آروم نمی شم..

hasan

مطلب خوبی بود. بمن سر بزن اما آهسته !

hasan

مطلب خوبی بود. بمن سر بزن؛ ام آهسته !

Aria

.... محمد عزيز. من اين بحثی را که اشاره کرده ای در مقالات متعدد خودم در سايت فرهنگشهر ( www.fahangshahr.com قسمت .حستارها = آ. زاگرسی ) مطرح کرده ام. ديونسيوس هنوز با تفکر فلسفي خيلی فاصله داره و مقولات در ذهنش روشن و گويا نيستند، برا همين هنوز گشوده فکر نيست که بتوان با او بحث کرد. ولی مسئله او را در وبلاگم حتما در باره اش به زودی خواهم نوشت.

hasan

ممنون از نظرتان و با آن کاملا موافقم. موفق باشيد.