يادداشتی بر کنسرت شجريان.جمعه شب.

هم آنچنانکه هيچ اتفاق يا پديده ای در تحليل نهائی فقط منفی و تاريک و يا صرفا مثبت و نيک نيست در فاجعه بم انرژی مهيب و غول آسا ئی که آزاد شد جز آن که شهری را به تمامی ويران کرد و ملتی را عزادار ساخت واکنشی زنجيره ای را نيز در محدوده حيات و مناسبات اجتماعی ما نيز باعث شد!

 

شرط بلاغ........

 

اين ياد داشت خطاب به دو دوست ناديده ام مي آيد كه در بلاخيز غيرت عشقي كه به موسيقي ايراني دارند ، لحظه اي جمال معشوق از ياد برده اند و با يكديگر به درشتي سخن گفته اند ..و من حيف ام آمد از آنرو كه :  عشق شان را كامل ديدم و گواه عاشقي شان اينكه ..... هردو را سرد از دوزخ و خشك از دريا يافتم !!


مخاطبات شان را در بخش نظريات همين قسمت و در بلاگ هايشان مي توانيد ببينيد!


دوستان عزيزم ! !

 

با شمايم ، با شما كه هردو  هم اهل فضل ايد و هم اهل درد ! كاش مي دانستيد كه چه اندازه از اين كه گفتگوي از زير چشم و كمي رنجيده از يكديگرتان را ،به (( ديوار به ديوار من )) آورده ايد، گرم شدم و پر شور ! كه ديدم و خواندم هنوز در زير آسمان  صبور اين ملك ، كسي ....كساني ...دل بر سر دست مي گيرند و در يكديگر مي پيچند  تا به ديگري و ديگران ثابت كنند كه عاشق تر اند و عاشق ترين اند به اين جادوي ناي و نوا كه ما موسيقي ايراني ،نامش داده ايم ...دير گاهي بود كه مسابقه عاشقي نديده بودم ،اينگونه گرم و گل ! و ..پس ..با يكديگر درآئيد و با هم بر آئيد !...نوبت عاشقي و حرمت واله گي اما ، نگاه داريد و قدر يكديگر بدانيد ، كه از جنس و سنخ شما ، كم است و كمياب ! با هم و با ما ،بگوئيد و بشنويد ..اما به مهر و به احترام !  ۸۵۴۱ عزيز ، چراغداري ، همان چراغداري ست ! نه يك كلام بيش و نه يك كلام كم . گيرم در هر چراغي شعله اي ميسوزد ، به قدر فهم و همت و عشق آنكه جان در شعله مي كند .گاهي به رفتار خورشيدي و گاه به كردار شمعي ! چراغ اما چراغ است و به شعاعش اگر پيش پائي هم بشود ديد ، غنيمت است و شايسته آنكه :آن را در تند باد روزگار بپاييم و حرمت و قدر بدانيم ...حضور صد هزار  خورشيد نيز ،هرگز برهان حجره نشيني حتي يك فانوس كوچك هم نيست . و ديگر اينكه ، آن نامها و آن بزرگان كه گفته ايد و آورده اي كه كجايند ؟ و از آنان به حسرت و دريغ سراغ گرفته اي ، هستند و خوب هم هستند .در همان جمله هاي تو ودر همان ذكر و يادي كه كرده اي و مي كني ! و چون اكثرشان،  تالي و دومي ندارند ، بيهوده است ، بدنبال شبيه و تكرار آنان بودن و ماندن ! هستند و كارها كه كرده اند و راهها كه رفته اند،حجت موجه ماست ! و پس دل بد مكن . و با باغ درون هسته صبوري كن تا ببالد و بر آيد ....و عرفان عزيز ! چه سود و سودا از اينكه صعوه پرسشي جانبي و كوچك را به فلاخني و منجنيقي بكوبيم ؟؟ و چون و چرائي از سر درد و علاقه را زير بهمني از دانسته هايمان دفن كنيم ؟؟.. دور نيست كه مدعيان بگويند كه در قصد آنيم كه سائل و سوآل را يكسره زير خرمن دانسته هايمان گم كنيم ،تا از سوآلش گريخته باشيم ! دور باد ازشما كه چنين شرح دلاوريها ي خود مفصل كنيد كه  چه کردم و چها......و دور باد از شما كه به دام گفتم ...گفت ....گفتم ....گفت ..... هاي مرسوم روزي نامه اي بيفتيد .شما شرح آنچه اصل مي دانيد بگوئيد و آنچه براي وصل مي بايد،... بكنيد . حجت بر مردمان ديگر تمام است .ديگر خود دانند...بيش از آنكه در كار نمودن و نماياندن  كدورت آهن وجود ديگران در  آئيد ،  در صيقلي كردن آئينه خود برآئيد . باشد كه  به دمي و مددي ...، ....در او انوار قدسي رو نهد / عكس حوري و پري در وي جهد ! باري و بهر جهت ...پيرانه و به نصيحت گفتم و بسيار گفتم... و دراز نفسي از آن كردم كه...حيف و دريغ ام آمد از اين عشق مشترك كه در دل هردو است و اين جوش و خروش و غيرت ،كه سرمايه آينده موسيقي ايراني ست و نزد هردو شماست .... مبادا و زنهار ،اينگونه بر هم باشيد و نه با هم ....حيف است ! و آخر هم  اينكه ..

عالم از بانگ نئي پر خون شود ...گر نيستاني بنالد چون شود !

...مرا ببخشيد و بر من مگيريد ....

/ 36 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
erfan

خوب... ديشب زنگ زدم به دوستم سعيد... نظر سعيد هم مثل استاد ۸۵۴۱ بود... سعيد هم به من همين ها رو گفت... گفتم سعيد ديگه من دارم واسه تو و "تکنواز" و ۸۵۴۱ درددل می کنم...اين رو با نقد و اينا ربط نده... گفتم ما بايد تحليل کنيم اين ها رو...گفت يعنی چی؟ همين حرف هايی رو زدم که هميشه می زنم...گفت نه... مثال زدم ...گفتم اين درآمد افشاری... من فقط می دونم چه و چه و چه ای در اين درآمد هست که من نمی فهمم... ولی می دونم ضروريه بودنشون... ۸۵۴۱ عزيز... من اگه فکر می کنم بايد رديف رو تحليل کنم و می بينم کسی اين کار رو نمی کنه...اشکالی داره؟ من هم اگر قدر شما باسواد بودم که اين قدر مطمئن به بی سوادی ديگران (خودم) بتازم عقلم می رسيد که روح الارواح يعنی چه... خوب است خودت هم می گويی قدم به قدم ولی قدم اول را می گويی روح الارواح را بفهم...

erfan

البته من با مرحوم مسعوديه و مجد و درويشی و ...ننشستم و خودم هم دنبال موسيقی نواحی نرفتم... پس مثل تو نمی توانم از آن ها دم بزنم...من به عمرم که زياد نبوده و زياد نمی پايد يک سری استاد آواز و ساز و رديف و ... ديدم که اين آخری يک گنجينه در سينه داشت... گنجينه ای که اگر تحليلش نکنيم هيچ فرقی با بقيه نشان نمی دهد...گنجينه ای که به پاس تعصب و دگماتيسم راويانش دهان آقای شجريان و استاد تجويدی و خيلی از آشنايانش را باز گذاشت...من هم از بچگی حال می کردم ببينم کرشمه در چه وزنيست و رامکلی چه فرقی با آن دارد...رامکلی را چرا عوض کردند...چرا بيات ترک جزو ماهور نباشد و از دريبری ها که شما يا می گويی فکرکردن به آن بی بهاست يا می گويی فضل فروشی و افاضه ی فضله ... حالا من چه کنم که به خيال خودم گره ای باز شود...

erfan

محمد آقا...(دوست نداری نامت را آن گونه صدا می زنندت در اين جا بياوريم؟) شما که از قبل من را می شناختيد... اگر اين ها که می گويم در تضاد با عملکرد من در قبل بود بگو بچه خفه شو... : راجع به شعر...راجع به ادبيات ...راجع به ...هر چه ما‌ آدم ها می کنيم برای کف زدن ديگران است...الا آن چه که من در قبال رديف موسيقی ايران انجام می دهم

erfan

...محمد ...آن آوازی که با گلوی ملتهب و آسمی خواندم يادت هست؟ گفتی آواز نخوانم و اگر خواندم سنتی نخوانم و اگر خواندم رديف نخوانم و اگر خواندم ضبط نکنم و ... که چه و چه؟ من هم خوب می دانستم آواز گوش آزار من کسی را خوش نمی آيد ولی خواندم که بعد اگر يک نفر پيدا شد و چیزی از وسط همون تحریر ها دید که جالب یافتش بگويد فلان چيز را از که يادگرفتی؟من بگويم از استائ فلانی...که نشانی بدهم فلانی راوی سيدرحيم است که من از او چيز ياد می گيرم...اگر هم سر موسيقی با کسی چانه زدم برای همين بود نه اين که برگردند بگويند عرفان استاد گوشه شناسی شده! همين سعيد را (رفيقم) بردم پيش استاد...اون هم از استادش تعريف کرد که فلانی چه قدر می فهمد و ... من هنوز هم دارم پيش استادم چانه می زنم که استاد دلت رو به چهار تا شاگرد مثل ما خوش نکن بيا برو پيش فلانی...الان هم که دارم اين ها رو مرقوم می کنم برای همين است...حالا من عقلم رسيد که اين طوری به رديف نگاه کنم...شما بيا اون طوری نگاه کن

erfan

اگر هم واقعا شما بزرگتر ها فکر می کنيد (نه اين که برای خوشی دل خودتان می گوييد) من دارم تبری به کشتی ارباب هنر می زنم پياده می شوم و ... چه طوره؟ شما بمانيد و حس و حال و فراموسيقی های خودتان و گروه نوازی ها و رد کردن همه ی آن چه که امروز باقی ست و همه ی آن چه که می توان با شعور بشری از اين موسيقی مافوق بشری فهميد و گند کشيدن مودبانه به هيکل امثال من که اساتيد روح الارواح شناس و نوانس دوست و اصلا ارواح مجسد و صوفيان مجردی چون شما برايشان آقبالاسری نکرده اند.چون هر چه حد نداشته باشد بی معرفتی من حد دارد و مطمئن باشيد هر چه که بگوييد ديگر در مقام دفاع و البته خود نمايی بيشتر بر نمی آيم...اگر هم که نه...من می مانم و "تکنواز" عزيزم که قدر خودش را حاضر است در حد من پايين بکشد و از بی شعوری من بشکيبد و به قول شما پدربزرگ بازی درآورد...

Erfan

شرممان باد ز پشمينه ی آلوده ی خويش! گر بدين فضل و هنر نام کرامات بريم.../...

mehdi

waghean che karieh "jamale maashoogh " ra lahzehi az yad bordan????????? wali na daram omidwar misham ke gahi ham misheh ashti dad

erfan

تخم وفا ومهر دراین کهنه کشت زار/آن گه عیان شود که بود موسم درو///شکل کلاه هر سر مه می دهد نشان/از افسر سیامک و طرف کلاه زو///حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست/درس حدیث عشق برو خوان و زو شنو!

Erfan

سلام و صلوات استاد... نکنه باز رفتی به غیبت صغرا! این بابا اومد و وصیت آخرش رو کرد...حالا بیا ببین یه ایرادی هم به تو گرفته که من حالیم شه...اگر توفیق یافتم می خوام از این به بعد بحث فنی راه بندازم...نظرت چیه؟

مسعود

سلام.من وبلاگ می نويسم؟من حرفی برای گفتن دارم؟حتم دارم ساز زدنم جلوی شما جسارته.اگه وبلاگ نوشتن جسارتی بزرگ تره ما رو حلال کن.اميد رو از دست نميدم و منتظر پيام و راه نمايی شما در وبلاگم می مونم.به اميد ديدار.شاد باشيد.