چرا نقد موسيقيدان و نه نقد موسيقي ! ( ! )

دوستان به من بارها خرده گرفته اند و ميگيرند كه پس كو (( نقد و تحليل موسيقي )) ؟؟؟ ايرادي بجاست !! و من در پاسخ آن كه نه ،بلكه بيشتر در توضيح آن اين چند سطر را مي نويسم .....

در ابتداي كار بنا بر آن داشتم كه موسيقي را و فقط موسيقي را نقد كنم و تحليل را (( به معناي ژرفكاوي و تاويل عوامل دخيل در فراگرد و پروسه ساخت و اجرا و ارائه اثر و نيز تلاش و كند و كاو، در آسيب شناسي موسيقي ايراني )) به بعدها موكول كنم .
در عمل اما ، باز همان مسائل و مشكلات هميشگي و گرفتاريها و پيچيدگي هاي حاشيه اي و چه بسا (( متني )) موسيقي در ايران مرا از تحقق ايده نخستين باز داشت !!

پرداختن به آثار ارائه شده موسيقي ايراني و نقد و عيار سنجي آنها ، باز گشائي آفاق جديد و روشن ، پيش چشم مخاطب ، براي درك بهتر و عميق تر وي از اين موسيقي ، هرچند كه ضرورتي انكار ناپذير است و به كار پر كردن خلائي مي آيد كه سالهاست ،موسيقي ما با آن روبروست ، ((‌ خلاء ناشي از فقدان منقد حرفه اي و نقد اصولي و حرفه اي ))!...اما بهترين و روشنگر ترين نقد ها نيز ، در جامعه اي با درجه نازل نقد پذيري، و بين مردمي كه درك روشني از كاربرد و كار آيي نقد در هنر و فرهنگ ندارند ، فرياد زدن در خلاء است و باد گره زدن ! نه پژواكي دارد و نه برآيند آنچنان مطلوبي !

آوردن سه باره كلمه خلاء ، كاملا دانسته و آگاهانه صورت گرفته تا شايد مكانيسم تكرار ، توجه مخاطب مرا به درجه اهميت اين كمبود ، جلب كند !

باري ،.....

در اين ميان ، روشن است كه، مردمان بيگناه ترين اند . دستكم مردم ، به معني عام آن !! و مقصر ترين ، نخبه گان اند و برگزيدگان ، آنان كه زبان بيگانه آنان را (( ELITE )) مي نامد!
لابد پرسيده خواهد شد كه چه رابطه اي بين اين مفردات كه گفتم وجود دارد .؟
توضيح اينكه .....
نقد و نقادي ، اساسا از پديده ها و پيامد هاي پيدايش و جا افتادن ،تجدد و مدرنيته ، در يك جامعه است ! از آنجا كه انتقال و ارائه اثر هنري در مقياس وسيع و انتشار آثار در تيراژ بالا ،امكان دسترسي گروه بزرگتري از مخاطبان را به ،اثر هنري و پيام دروني آن ممكن ميسازد ، و پديده انتشار وسيع ، بدنبال خود ،دسترسي كساني را بدنبال دارد كه ، نه تنها ،لزوما در سطح درك و دريافت مشترك و همساني نيستند .بلكه اكثرا، مسلح به شيوه هاي باز كردن و (( رمز گشائي )) از كار هنري نبوده و طبقه بندي و عيار سنجي اثر ،برايشان تا حدود زيادي دشوار است !!
همين جا اشاره كنم كه ...براي جلوگيري از وسعت يافتن زيادي ميدان بحث ، با غمض عين و تسامح ، هم من و هم مخاطبان احتمالي ، از طرح مقولاتي چون : قرائت هاي مختلف از يك متن .. و... امكان وجود تفسير هاي متعدد از يك اثر، به تعداد مخاطبان .....و... درجه اهميت تاويل هاي هرمنوتيكي ....! و خلاصه كشاندن و پرتاب بحث به (( ناكجا آباد پست مدرنيستي )) خودداري خواهم كرد و خواهيم كرد !!! وگرنه در پيچ و تاب اين مقولات ، هدف و نتيجه ، گم و گور خواهد شد ! با اينحال اگر كسي يا كساني در اين زمينه ها ، پرسشي ..اعتراضي ،مطلب مربوط و راهگشايي داشتند ،با كمال ميل در يادداشت ديگري ،به آن پرداخته خواهد شد !!

داشتم مي گفتم .....كه : تولد پديده نقد و نقادي در پاسخ به كدام ضرورت ها صورت پذيرفته است ! و كلي گفتم..... و روشن است كه دلايل و ضرورت هاي گوناگون ديگري نيز در اين تولد دخيل اند و دخيل بوده اند !!
جامعه ما نيز ، در اثر عوامل گوناگون تاريخي ،اجتماعي ، اقتصادي ،... به جهان امروز و دوران معاصر پرتاب شده است ، طي يك قرن گذشته و در چند نوبت ، بي آنكه قرون وسطاي خود را طي كرده باشد . و حاصل آن ، در كنار بسياري چيز هاي ديگر ،دو مشكل عمده و معضل بزرگ و فراگير است .. آناكرونيسم يا..(( زيست همزمان عناصر نا همزمان ))... پرواز جمبوجت از مهرآباد در حالي كه چند خيابان آنطرف تر كسي بر روي چهار چرخه اي آب زرشك ميفروشد و ديگري براي دفع چشم زخم ، دعا نويسي و رمالي ميكند !! و دوم .جاي خالي حرفه ها و متخصصاني كه در يك جامعه مدرن با مناسبات امروزي ، فقدانشان موجب درهم ريختگي و اغتشاش در عرصه هاي مختلف است ..توليد هزاران ساعت فيلم و موسيقي بدون آن كه، مكانيسم مشخص و تعريف شده اي ، براي سيستم انتقال و ارائه و توزيع و نيز هضم و جذب و دروني كردن آن ، طراحي و يا دستكم تقليد شده باشد !
اشتباه نشود ، منظور مطلقا ،سيستم هايي از نوع ، نظارت هاي بلوك شرق و يا چيني آن نيست !! بلكه مراد و منظور، ساختن و تربيت افراد و نهادهايي ست كه كل بافت و ساخت فرهنگي يك جامعه مدرن و امروزي ،بدون آنها دچار هرج و مرج و تداخل نقش ها و در نهايت اضمحلال و سقوط فرهنگي خواهد شد !

آخر چگونه ميتوان خانه هنرمندان موسيقي ساخت و به فكر بيمه و بازنشستگي آنها بود ولي دغدغه آن را نداشت و در مورد آن نينديشيد كه اساسا مرز هنرمندان حرفه اي و آماتور ..در اين جامعه كجاست ؟و تعريف آن چيست ؟
در جامعه اي كه هنوز هيچ مقام و مرجعي ، تعريف مشخصي را براي (( موسيقيدان بودن )) يك فرد ، ندارد ، و اصلا روشن نيست اين القاب(( استاد ))ي كه در راديو و تلويزيون ميدهند، چه مبنايي دارد و آيا كسي را در زمينه اي ملزم و مسئول ميكند يا نه!!! آيا اين كمي مضحك و غم انگيز نيست كه برسر بازنشستگي، استادان !!! موسيقي جنجال و فرياد براه انداخت ؟؟

و اينهمه ، از آن گفتم تا روشن شود كه گل آلود بودن آب ، از كجاست و از چه روست كه در عرصه موسيقي هم اكنون ميچرخند در هم مست و هشيار و دچار تورم استاد و نوازنده و ....شده ايم و از گل بالا تر نمي توان به كسي گفت و نقد به: به به گوئي تقليل يافته و هيچكس و مطلقا هيچكس از هنرمندان ،تاب از گل نازك تر شنيدن را ندارد و در عين حال كه خود را خاكپاي مردمان ميداند ، از ايشان طلبكار است و بر نمي تابد اگر كسي كوچكترين انتقادي و يا چون و چرائي در كار او كند و اين تازه خودشان اند ....در مورد مريدان و نوچه ها و فدائيان وضع غم انگيز تر است و اگر به معلم ساز كسي انتقاد كوچكي كني ، تيغ از رو برايت ميبندند و در حق موجوديت و سخن گفتن ات شك مي كنند و از گفته پشيمان ات ميسازند ....



صد البته روشن و بديهي ست كه منقد در عين حال كه اجازه ندارد در نقش قيم فكري جامعه ، به جاي مخاطبان ، بنشيند و به آنها ديكته كند كه از فلان اثر ، فلان برداشت را بايد داشته باشند، و.......

ادامه دارد........

/ 3 نظر / 8 بازدید
عرفان

من لینکت رو در اولین فرصت میذارم

گنج سوخته

سلام بزرگوار........بله حق با شماست......بله هر کی دستی در اين مقال شسته سرا پا غرور و ادعاست.......همانطور که نوشتيد ما نيز چنينيم.......اگر در اين ميان جسارتی از سوی ما رفت عفو کنين..ما رو تنها نذارين....که سخت به چراغ راه محتاجيم....حق مدد

خلوت‌گزيده...

سلام ... ممنون که سر زده بودی... مطلبت در مورد افتخاری خيلی زيبا بود ... موفق باشی ...