تو طربی .طرب توئی .

به اين روز و روزگار كه بادی نمی وزد و برگی نمی جنبد و  نحو جريده رفتن

و از حاشيه گذشتن صرف دارد و صرفه ! ضرورت گفتن و نوشتن بيش از

هر زمان و زمانه ای وجود دارد ، ميل و اشتياق  ابراز نظر اما ،كم و كمتر از

هميشه حس می شود .لااقل من كه چنينم ! آشكار تر از هميشه است،

بيهودگی اين گفتن ها و نوشتن ها ، كه  آنها كه اسب مراد را در  ميانه

ميدان موسيقی به زير ران طرب دارند  نه گوشی به بانگ و صلای اطراف

خود دارند و نه ضرورت اعتنا به واكنش جامعه را احساس می كنند!مكانيسم

بلعيده شدن (( عرضه كم )) توسط ((تقاضای بالا )) چنان كار را بر آنان آسان

ساخته كه ،گاه مشكل اساسی شان   رتق و فتق خرده كاری های فرآيند

توزيع و تبليغ و خلاصه مراحل اداری بازار است. كه آن هم غالبا با صزف

مبالغی  ويتامين  آ  يعنی  آشنائی و ارتباط حل و رفع می شود!

 

 

تو گوئی اهل موسيقی ما نمی شنوند و نمی بينند يا اينکه اگر هم گيرنده

هاشان چيزی ثبت کند همان تشویق و تائيد های  مخاطبان است.

مخاطبانی که گاه از سرادب و بيشتر از روی عادت و  رعايت  سنت مرسوم

درانتهای هر اجرا دو کف بر هم می کوبند که غالبا به ايفای نقش مقدر

ميماند و انجام وظيفه و گاهی نيز بنظر ميرسد کف می زنند تا ملال و رخوت

از خويشتن و فضای سالن بزدايند.

 

مخاطب........

 آری مخاطب بسيار ديده و بسيار شنيده....... و از ديده ها و شنيده ها

گاه بجان آمده....

 مخاطب زنجموره و غمناله بجای آواز شنيده......

مخاطبی که موجودی (( کلون)) شده و فتوکپی پسر از روی پدر را بجای

جابجائی نسل ها به او فروخته اند.......

 

مخاطبی که در تسليمی ناگزير چاره ايش  بنمانده جز آنکه سراب

صدای جيغ خنثی و خواجه وار مردانی نازک خوان را ....در  کام روح تشنه

خود بچکاند ..روحی که تشنه سيراب شدن از آن   سحوری صاف سيال 

گوش جان به هوای باز شنيد لای لای لالائی ها ی مادران و هی وای دل

انگيز  بانوان تيز کرده است. 

 

 

ادامه دارد.

 

 

 

ادامه دارد.

/ 20 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sol

فهرست سل (www.sol.ir ) آن لاین شد. این سایت فهرستی از سایتهای فعال موسیقی و هنرمندان به همراه اخبار روزانه موسیقی از سایتهای خبری را در خود دارد. لطفا به icon سل لینک دهید. برای لینک دادن به سل این کد را وارد کنید:

نوازنده

تكنواز عزيز اين متن را در مورد تصنيفي از امير حسين سام نوشتيده ام و براي خوابگرد خان فرستادم و نرفت و پس اگر حوصله اش بود شما بفرستيد شايد برود !! از اين بابت كه ايشان هم از هواداران اين كار است و احساس زنده بودن ما خلايق را موكول به ايجاد ارتباط با اين تصنيف صادره از حضرت سام فرموده !!اي واي.. به فرياد برسد كسي حضرت خوابگرد، كلاهگوشه ما به عرش برسانيد و پس از تجديداحساس زنده بودن و يقين يافتن از اينكه دور از جان هنوز نمرده ايد ،يكبار ديگر(( كار )) را بشنويد و زان بعد هم اين وجيزه رااز نظر مبارك يگذرانيد ! بقول اهل موسيقي يك پرده بالا گرفتن، بخودي خود عيب چنداني ندارد، كسان اما به گردش قلمي كه بر دارد وبرد ، والا نهادن و بالا نشاندن ،عواقب دارد و عقوبت هم ،و گاهي بيش و پيش از همه براي صاحب عله كه با لطف و مرحمت دوستان ، پا در ركاب قزل ارسلاني باره چوبين خود مي كند .سواري ندانسته و سواركاري هنوز به كمال نياموخته! خسته نباشيد آقا َ، پيش از اين روزها و روزگاران، از فوائد كثيره عدم امكان انتشار آسان كارها ،يكي هم فرصت بازبيني چندين و

نوازنده

خسته نباشيد آقا َ، پيش از اين روزها و روزگاران، از فوائد كثيره عدم امكان انتشار آسان كارها ،يكي هم فرصت بازبيني چندين و چند باره كار بود براي هنرمند ،كه حاصل اش چيزي مي شد در مايه هاي (( توفيق اجباري)) !!!! كارتان را به قواره خودتان هم حتي اگز بسنجيم ...ضعيف است ....تكه پاره و كم جان و بي رمق!! در جاهايي ،مثلا از ابتدا تا آن كلمه بدقواره ..بر زمين و برخي ديگر قسمت ها ،كه پيداست جوشيده ايد ،لطيف است و اما بشدت معمولي ، معمولي ار آن جهت كه مي توان ملودي را دستكاري كرد و تغييري حاصل نخواهد شد!! باقي كار را اما كوشيده ايد!! و هرچه به آخر نزديك ميشويم با كار بيشتر دست و گريبان شده ايد و آهنگ سازيده ايد!! و لاجرم چون ملودي ها به فرمان ذهن حاضر شده اند ،در جوابهاي گروه نيز نغمه دندانگيري نجوشيده و لاجرم يا تكرار است و تكرار و يا همان توالي آرپژ گونه كه به قول اهل فن (( ساروج موسيقائي )) است !! و ...و.... در كنار آغاز بي خون تصنيف، كم احساسي و خزندگي كار وامدار نوازندگان است كه انصافا (( در كم احساس اجرا كردن)) سنگ تمام گذاشته اند !!

نوازنده

از خواننده تان مي گذرم كه همه مصراع ها را با حس واحدي خوانديده و ذره اي جسارت و زندگي در آوايش نمي شنوم .ترسيده مي خواند و هراس زده و پر پيداست كه حرف دل و حس ديگري را وا مي گويد و به آداب داني تمام ،به كاري كه به ايشان ريطي ندارد دخالت بي مورد نمي كند! كاش انتشار كار را چند صباحي به تعويق مي انداختيد ، و بر اوج و موجي كه ابتداي كار مديون تلاطم لحظه ي دريافت و دريافت لحظه اي آن است ، به استوديو نمي شتافتيد! شايد و فقط شايد اگر صبوري مي كرديد كار را كمي ديرتر ،اما با رنگ و قالب درخوري ارائه مي كرديد!! و آن لحظه عزيز شهود پائيزي با آن طوفان رنگ و رنگ كه ذز ذيده و دل شما بر پا كرده بود ،اينگونه زير دست و پاي كلمات به خدمت فراخوانده شده خرد و خاك نمي شد ! شايد سر حال و مجال اگر مي نشستيد ، براي (( خونپاشه هاي پائيز از رگ هر برگ و شاخه جامي به فراخور از بلور دلواژه هاي خود مي تراشيديد! و همين نغمه ها را صيقل خورده تر در پيكره اركستر بزرگ ، نظير اركستر گلها مي دميديد ! بيگمان كاري مي شد از طيف و طنيني ديگر !

نوازنده

اين را هم براي ملكوت فزستادم چون پاسخ سر بالا مرحمت كرده بود ! 1/آها هااااااااي!!!چه خبره ؟ بيا پايين ! دوباره بر مصطبه و منبر خود نهاده فراز شده و مخاطبان ميليوني در خيال آورده و تند مي تازي!!!!2/ نكناد و مبادا،در گمان مست از (خود پراكني هاي مفصل و مونولوگ هاي ملا مكتبي وار) خويش ،.. بنده را نيز جزو مستمعين (انشا...خواهند آمد )و ار زمره مرده پنداشته ايد كه اينگونه صداتان را بيخ گلو انداخته و (هل من اي ميل) از بن چگر بر مي كشيد؟ چه خبر است؟ ياد روزها و روزگاران ريغ و جيغ را در خاطره مبارك مرور فرمائيد، شايد مزاج حضرتتان كمي آرام بگيرد.آنروزها كه از قلم و قدم، قديم و جديد دنيا بيزار بوديد و از نويسيدن تبري مي جستيد و بعضي كسان به دل و زهره دادن به شما قلمي مي گرداندند !

نوازنده

از استعمال خنكي نيز غافل نشويد كه مجرب است!3/تعارف البته من با شما ندارم ،ظاهرا،اما ،شما و دوست خوابگردتان و بهنود جانتان با موسيقي داريد.اين آخري كه ديگر هيچ ،پس از شاملو چشممان به ايشان روشن! با آن آدرس ها كه مي دهد :....سمفوني 5 مالر با اجراي برنشتاين !!!هبذا..يعني همان جرجيس خودمان!! و اين همان اجرائي ست كه عالم و آدم و البته خود برنشتاين آن را كم ارزش و نازل دانسته اند!!فاعتبروا!اما خداوند بركت ديوار كوتاه موسيقي را زياد كناد كه مي توان از فراز آن بسيار گفت و بسيار بي ربط گفت و از ريط و يابس قبا و ردا بافت و بر گرده اين خلايق انداخت ، مردماني كه معصوم و سربزير حرف هاي بزررررررررگان خود را از دهانشان مي قاپند 4/ من آن يادداشت را براي شخص جنابعالي و نه براي انتشار نوشتم و فرستادم و پس خوب كردي كه پاك اش كردي!!و براي آن خوابگرد منتظرالوزاره نيز به جهت آن فرستادم كه احساس زنده بودن ما مردمان را بنا به ذوق بسيار بسيار متوسط خويش در موسيقي،موكول و منوط به لذت از كار ضعيف آقا ي دكتر !فرموده بود ! و پا را به خارج از گليم همه چيز داني خود صادر فرموده بود !

نوازنده

اينجا را ديگر بدان من شوخي و تعارف ندارم .خواستم به سركار و هم ايشان گفته باشم كه وااي بر ما !و وااي بر شما كه چراغدارانيد و يا دستكم متوهم آن ايد!5/ نه كه اين اواخر جيغ و شيون (وانقدا) يتان گوش فلك را كر كرده بود خواستم كه....6/ براي تو فرستادم و به باور خود خصوصي، چون من نيز متوهم بودم كه دل در گرو موسيقي و دغدغه بد و خوب آن و فرجام اش داري!7/اي ميل هم چون فقط به جهت و سائقه مكاتبه با حضرتعالي تعبيه شده و با آن كاري نشده بوده ظاهرا، به گمانم به سراي عدم فرستاديده شده.يادم نيست با دات كام ساختمش يا با دات دي اي ،دويچلند8/ حالا حالا ها مانده سر و سرور دوري از آنچه كه مردمان روشنائيش مي خوانند را دريابي.9/عجالتا و خجالتا آهن دلي بكن چندي ،تا ببينيم يار كه را خواهد و ميل اش به كه باشد!

نوازنده

آقا جان ،شما كه بهتر ميداني . آن جوان كه هنوز نشئه صدور كار !! از دماغ اش نپريده ! آن تازه كار با استعداد كه در خلسه ( مويزي زود هنگام) كش مي آيد و بر انتشار قليل و تيراژ اندك كارش مي گريد و به اين جهت عقوبتي هولناك براي موسيقي ايراني پيش بيني مي كند !! آري همو ،او كه چنين ( يادداشت ها) منتشر نمي كند و بر او نيز حرجي نيست ! شما،اما! ...جايگاه و مخاطب چنين يادداشت نزد شما و شمائيد! شما كه با مدح زيادي و غلو و اغراق بيهوده، هم ديگر مخاطبان به دام پيشداوري مثبت و قبول خاظر شاه فرموده مي اندازيد و هم بسيار مهمتر از آن ( استعدادسوزي) مي كنيد !و صاحب استعداد را متوهم اينكه: رسيده است و حد همين است نواسازي و موسيقي را!! و چه كند گر نكند ؟ مگر نه اينكه اگر داريوش و خوابگرد و بهنود بگويند ..يعني بعله؟ سر افتاديد آقا داريوش خان ؟؟؟؟

محمد

آقاي سجاد عزيز از شما توقعي بيش از اين مي رفت!بهتر نبود بجاي برآشفتن از اطلاق لفظ آن سايت شما به سايت فخيمه ((گفتگوي هارمونيك!!)) ، كه بهر حال نامي ست نيمي فارسي و نيمي انگليسي!! و تلاش در آموختن ادب به صاحب اين قلم، و توجه دادن او، يه ضرورت بكاربردن القاب قاجار مآبانه(( جناب آقاي ...)) كه بيشتر به مجامله و مداهنه ميماند، و حوالت دادن و فرستادن پرسشگر به ذيل همان مطلب مغشوش و مهملي كه خواندن آن ، وي را به درجه اي از عصبيت رسانيده كه خويشتنداري نتوانسته و عنان و اختيار قلم از كف داده!! آري بجاي همه اين كارها ، بهتر نبود لحظه اي از خود مي پرسيديد كه: راستي چرا او به من و براي من نوشته و شكايت پيش من آورده ؟!اگر قدري تامل مي كرديد ،با هوش و غريزه بيداري كه داريد، مطلب را مي گرفتيد!

محمد

باري! در دو يادداشتي كه پيش از اين براي شما فرستاده بودم،سخن از ضرورت ابراز واكنش از سوي مخاطبان رفته بود! يادتان كه انشاءالله هست! بديهي ست كه جنس و سطح زبان گفتگو ناگزير برآمده و واتاب متني ست كه در باره آن گفتگو مي شود !اين حق من است،به عنوان مخاطبي كه نويسنده براي او مينويسد و آرزو مي كند كه توسط وي خوانده شود، كه وقتي حس كنم و دريابم كه: نويسنده به شعور من اهانت روا مي دارد،از كوره بدر روم ! و يا وقتي به اصطلاح نويسنده !!!!! جملاتي بكلي فاقد معنارا پشت سر هم رديف كرد، از وي به آن كس و يا كسان كه در اين ارتباط دخيل اند ،شكايت برم!! يقين بدانيد اگر كوچكترين ظني به امكان تفاهم و درك متقابل بين خود و حضرت جناب آقاي قانع بصيري مي بردم ،يقينا يادداشت را براي خودشان مي گذاشتم!اما هيهات!!!